تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1381

مساهمون:

ص١٣٨١
شعر
يك مى به دو گنج شايگان خر * رغم دل رايگان خران را
و اخسيكتى نيز « 1 » فرمايد : بيت
تا به دو لب هست كنم آنچه نيست * تا به دو مىنيست كنم آنچه هست

ماسى

- [ بكسر سين مهمله ] يعنى بىباك . كذا فى مؤيد الفضلاء .

مجرى

- [ بكسر و راى مهمله و سكون جيم تازى ] ظرفيست عطاران را كه در آن داروها نهند .

مرگامرگى

- [ هر دو ميم مفتوح و هر دو كاف فارسى ] بلاى عام و مرگ عام كه بتازى طاعون نامند . كذا فى مؤيد الفضلاء « 2 » و مرگى نيز گويند « 3 » * [ 1 ] .

موى

- معروف [ 2 ] و نيز بمعنى « 4 » امر بموئيدن باشد . مثالش خواجوى كرمانى [ گويد ] : شعر « 4 »
اى تن از جان بر دل چون نال نال * وى دل از غم بر تن چون موى موى

مهربانى

- شفقت و محبت . و نيز نام جامه‌ايست در شرفنامه [ 3 ] .

مهرمانى

- [ بكسر ميم اول و سكون راى مهمله ] نام نوائيست و لحنى از جملهء سى لحن باربد اما در مؤيد الفضلاء مهرگانى به اين معنى آمده چنان كه « 5 » مثال اين و لغت سابق بمعنى اول شيخ نظامى فرمايد : شعر « 4 »
چو نو كردى نواى « 6 » مهرگانى * ببردى هوش خلق از مهربانى
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « ك » : نيز به اين معنى است . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - اصل : چنانچه . ( 6 ) - « س » : نوائى .
( 1 ) برهان مرگامرگ دارد . ( 2 ) يعنى شعر ( عربى بفتح اول ) . و آنچه بر سر و روى و اندام مردم و حيوانات رويد رشته مانند . ( 3 ) و نوعى جامهء لطيف و نازك بغايت خوش قماش . و نام لحنى و به اين معنى مهرگانى نيز آمده است . ( برهان ) .