شعر
يك مى به دو گنج شايگان خر * رغم دل رايگان خران را
و اخسيكتى نيز « 1 » فرمايد :
بيت
تا به دو لب هست كنم آنچه نيست * تا به دو مىنيست كنم آنچه هست
ماسى
- [ بكسر سين مهمله ] يعنى بىباك . كذا فى مؤيد الفضلاء .
مجرى
- [ بكسر و راى مهمله و سكون جيم تازى ] ظرفيست عطاران را كه در آن داروها نهند .
مرگامرگى
- [ هر دو ميم مفتوح و هر دو كاف فارسى ] بلاى عام و مرگ عام كه بتازى طاعون نامند . كذا فى مؤيد الفضلاء « 2 » و مرگى نيز گويند « 3 » * [ 1 ] .
موى
- معروف [ 2 ] و نيز بمعنى « 4 » امر بموئيدن باشد . مثالش خواجوى كرمانى [ گويد ] :
شعر « 4 »
اى تن از جان بر دل چون نال نال * وى دل از غم بر تن چون موى موى
مهربانى
- شفقت و محبت . و نيز نام جامهايست در شرفنامه [ 3 ] .
مهرمانى
- [ بكسر ميم اول و سكون راى مهمله ] نام نوائيست و لحنى از جملهء سى لحن باربد اما در مؤيد الفضلاء مهرگانى به اين معنى آمده چنان كه « 5 » مثال اين و لغت سابق بمعنى اول شيخ نظامى فرمايد :
شعر « 4 »
چو نو كردى نواى « 6 » مهرگانى * ببردى هوش خلق از مهربانى
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « ك » : نيز به اين معنى است .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 6 ) - « س » : نوائى .
( 1 ) برهان مرگامرگ دارد .
( 2 ) يعنى شعر ( عربى بفتح اول ) . و آنچه بر سر و روى و اندام مردم و حيوانات رويد رشته مانند .
( 3 ) و نوعى جامهء لطيف و نازك بغايت خوش قماش . و نام لحنى و به اين معنى مهرگانى نيز آمده است . ( برهان ) .