و بمعنى پيالهء دوستگانى نيز آمده [ 1 ] .
مهرى
- اسمى از اسماى چنگى كه مىنوازند كذا فى الشرفنامه [ 2 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
مهرى يكى پيرى نزار ، آوا برآورده بزار * چون تندر اندر مرغزار جانى بهرجا ريخته
مژدگانى
- آنچه به جهت خبر خوش دادن گيرند [ 3 ] . خواجه حافظ گويد :
شعر « 1 »
مژدگانى بده اى خلوتى نافه گشاى * كه ز صحراى ختن آهوى مشكين آمد
و در فرهنگ بمعنى مژده آمده كه خبر خوش باشد .
ملاى
- [ بفتح ميم ] يعنى ناله مكن ، و ياوه مگوى [ 4 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
بحر را ابر گفت پيش كفت * وقت اين لاف نيست هرزه ملاى
ملكانى « 2 »
- [ بفتح ميم ] منسوب به ملكا كه پيشتر گذشت يعنى كه صاحب دين ترسايى و فقيه ايشان بود [ 5 ] . مثالش لامعى جرجانى گويد :
بيت
تا بستدى تو ملك ز ملكانى * بفكندى از جهان نسب نسطور
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 1 ) اين معنى در برهان نيست .
( 2 ) و بعضى گويند نوعى از چنگ است ( برهان ) .
( 3 ) و نويد و بشارت و مژده كه خبر خوش باشد ( برهان ) .
( 4 ) و آلوده مكن ( برهان ) .
( 5 ) رجوع به حاشيهء برهان مصحح دكتر معين در لغت ملكا شود .