مهنانه
- [ بفتح ميم و نون دوم ] بوزنه باشد مثالش ابو شكور فرمايد :
بيت
اگر ابروش چين گيرد سزد چون روى من بيند * كه رخسارم « 1 » پر از چين گشت چون رخسار مهنانه
منه
- [ بفتح ميم و نون ] زنخدان را گويند به زبان ماوراء النهر [ 1 ] .
مته
- [ بفتح ميم و تاى قرشت مشدد ] همان ماهه كه گذشت يعنى آلت نجاران [ 2 ] .
مسعود سعد گويد :
شعر
چو متهء تو شدم در غم تو سرگردان * بسان چوب تو از اسكنه شدم دلريش
مژده
- [ بضم ميم ] خبر خوش باشد . [ 3 ] مثالش حافظ شيراز گويد :
شعر « 2 »
مژدهاى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
مشتواره
- [ بضم ميم ] يعنى مقدار مشتى از هرچه باشد [ 4 ] .
مشكويه
- [ به وزن مطلوبه ] همان مشكو - - كه گذشت - - . [ 5 ] و در فرهنگ - بضم ميم - نام نوائى و لحنى نيز باشد . كذا فى التحفة السعادة .
مشك نافه
- مشك خالص . و ديگر رستنى كه دانهاى آن برنگ مشك باشد و بوى مشك كند .
مع الياء
ماى
- نام شهريست در هندوستان كه مكان
هامش
( 1 ) - « س » : رخام .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 1 ) فك اسفل باشد يعنى چانه و مرتبهء پايين دهان .
( 2 ) پرماه . آلتى كه چوب بدان سوراخ كنند . و در برهان است كه بىتشديد ثانى نيز صحيح است و نيز بمعنى كرمى كه در پشمينه افتد و كرمى كه گندم را خراب و نابود كند و به عربى سوس گويند آورده است .
( 3 ) و نويد و شادى و خوشحالى را نيز گويند ( برهان ) .
( 4 ) و بعضى گويند يك دسته از شالى و گندم و جو درو كرده است كه با چيزى بسته و در دست گرفته باشند همچو پشتواره كه بندند و در پشت گيرند . و بمعنى رندهء درودگران نيز آورده است .
( مشترند . مشترنده . مشتهرند . مشتهرنده ) .
( 5 ) مشكوى .