تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1375

مساهمون:

ص١٣٧٥
و فتح تاى قرشت [ 1 ] . - مثال اين معنى بسحاق اطعمه گويد : بيت
نخود و كشمش و پسته خرك و ميده ببر * قصب انجير تر و سرمش اسفيد بيار
و آن آرد را كه نخاله گرفته باشند نيز ميده گويند و نانى كه از آن آرد بپزند نيز ميده گويند به اين معنى شيخ سعدى گويد : بيت « 1 »
جوينى كه از سعى بازو خورم * به از ميده بر خوان اهل كرم *

مونه

- [ بضم ميم و فتح نون ] خاصهء طبيعى باشد كذا فى التحفه [ 2 ] .

ماچوچه

- [ با دو جيم فارسى « 2 » اول مضموم و دوم مفتوح ] داروريز باشد كه دارو از آن در گلوى كودكان كنند . [ 3 ] .

مزنده

- [ به وزن خزنده ] كوزهء آب باشد و بمعنى مكنده نيز آمده .

منگله

- [ به وزن انگله ] ترهء دشتى باشد كذا فى التحفه [ 4 ] و در فرهنگ - بضم كاف فارسى - به اين معنى آمده و - بفتح گاف - ناشهرى كه پيل بغايت عظيم جثه و جنگى در آن بهم رسد و منگلوس نيز گويند . مثالش مسعود سعد گويد : شعر « 2 »
سينه‌هاشان بردريده مغزهاشان كوفته * چنگ شير شرزه و خرطوم پيل منگله

ماسوچه

- [ بضم سين مهمله و فتح جيم فارسى ] همان موسيچه مرقوم [ 5 ] .

ميزه

- [ به وزن ريزه ] ميان زين باشد [ 6 ] .

مغلگاه

- [ بفتح ميم و سكون غين و لام ] جاى خفت و خواب باشد از آن دد يا چهار پا ، كذا فى التحفه .
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد .
( 1 ) برهان گويد پس از پختن آن را مانند شمع بر رشته‌هايى كه در آن مغز گردكان و بادام كشيده باشند بريزند و آن را بتركى باسدق گويند و در برهان بمعنى حلوائى كه از شير گوسفند و شكر سفيد پزند نيز آمده است . ( 2 ) همچون رطوبت آب و برودت هوا و يبوست خاك و حرارت آتش ( برهان ) . ( 3 ) ظرفى لوله‌دار كه با آن شربت و دارو در گلوى اطفال ريزند ( برهان ) . ( 4 ) و علاقهء ابريشمى و غيره را نيز گويند ( برهان ) منگوله . ( 5 ) پرنده‌اى مانند فاخته و قمرى . ( برهان ) . ( 6 ) يعنى خانهء زين ( از برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1375 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )