مثال معنى دوم هم [ 1 ] او گويد :
بيت
دلم در غم خدمتى گشت « 1 » واله * كه اين بس حقيرست و آن بس ميانه
مثال معنى سوم فلكى گويد :
شعر « 2 »
شاهى كه در گهش را چرخ آستانه زيبد * عقد جلال او را گردون ميانه زيبد
مانه همان مان مرقوم بمعنى اسباب خانه .
مثالش ناصرخسرو گويد « 2 » :
شعر « 2 »
بدانش بيلفنج دانش كز اينجا « 3 » * نيابند با تو نه خانه نه مانه
ميپخته
- دو شابى باشد كه چندان پخته باشند كه سطبر شده باشد . مثالش حكيم خاقانى [ گويد ] :
شعر « 2 »
ترش و شيرين است قدح و مدح من با اهل عصر * كز عنب مىپخته سازند و ز حصرم توتيا
« 4 » و معرب آن ميفختج باشد . * [ 2 ] .
مندله
- [ بفتح ميم و دال و لام و سكون نون ] قماشى كه سايبان كنند . كذا فى الادات . و در فرهنگ بمعنى همان مندل مرقوم آورده [ 3 ] و - بكسر ميم - بمعنى نوعى از قماش باشد « 4 » و مقدار شش گز در شش گز زمين را نيز مندله گويند * . [ 4 ] .
ميده
- [ بفتح ميم و دال ] نام حلوائيست كه چند ميوه در شكر پزند كذا فى مؤيد الفضلاء اما در سامى فى الاسامى مسطورست كه ميده آب انگور باشد كه نشاسته يا آرد در آن كنند و بپزند تا سخت شود و آن را فراته نيز گويند - بضم فاء
هامش
( 1 ) - « س » : گشتت .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : گرينحا .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) يعنى : انورى .
( 2 ) و بعضى گويند شرابى است كه آن را با داروى چند بجوشانند و صاف كنند و به عربى عقيد العنب خوانند ( برهان ) .
( 3 ) بمعنى عود خام و دايرهء عزايم خوانان . ( برهان ) .
( 4 ) معنى اخير در برهان نيست .