تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1353

مساهمون:

ص١٣٥٣
شعر
ور بدرويشى زكاتت داد بايد يك درم * طبع را از ناخوشى چون ماز و « 1 » مازريون كنى
- - ماز مازو « 2 » باشد و گذشت - - .

ماهان

- نام قصبه‌اى از توابع شهر كرمان كه مزار كثير الانوار شاه [ نعمة اللّه ] ولى قدس سره در آن واقعست . مثالش شاعرى در مدح آن جناب ولايت مآب گويد : بيت
درد كن دست و خرقه در ماهان * تاج بخشند اين‌چنين شاهان
و جمع ماه نيز باشد . مثالش فخر الدين گرگانى گويد : شعر « 1 »
طراز نيكوان اورنگ شاهان * چراغ كشور و « 1 » اورنگ ماهان

مژدگان

- بمعنى خبر « 3 » خوش باشد [ 1 ] . مثالش « 4 » فخر گرگانى گويد : بيت
به رامين شد مر او را مژدگان برد * كه شاخ بخت سر بر آسمان برد

مازنين

- نام مرديست كه حصار سنكويه را در هند او ساخته و ستونهاش يك پاره سنگست و هر ستون را هزار مرد بر نتوانند داشت و عمارت آن را دو كس كرده‌اند « 4 » مردى و زنى . مثالش حكيم اسدى فرمايد : بيت
بهندوستان نام آن هر دو تن * بود مازنين مرد و مازينه زن

مازون

- مازو باشد .

مروسيدن

- [ بفتح ميم و دال و ضم راى مهمله ] عادت كردن در چيزى و رنج بردن در كارى و براى چيزى . كذا فى المؤيد .

مزيدن

- به وزن و معنى مكيدن باشد .

موييدن

- بمعنى نوحه كردن باشد [ 2 ] . مثالش ابو المثل گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « ك » : مازريون . ( 3 ) - بجز « س » : چهز . ( 4 ) - كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است .
( 1 ) برهان ندارد . رجوع به مژدگانى شود . ( 2 ) و گريه كردن و گريستن ( برهان ) .