مشكن « 1 »
- معروف [ 1 ] و ديگر بمعنى آشفته مشو باشد چنان كه [ 2 ] حكيم انورى گويد :
شعر « 1 »
مشكن اگر جان كشم پيش غمت خدمتى * شير شكارى بسى آهوى لاغر شكست
ماكيان
- مرغ خانگى [ 2 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 1 »
چو ماكيان بدر خانه چند بينى جور * چرا سفر نكنى چون كبوتر طيار
مژن
- به وزن و معنى مجن « 3 » كه سپر « 4 » باشد [ 3 ] .
مثالش اطعمه گويد :
شعر « 1 »
چون بكشيد آفتاب تيغ بر ارباب جوع * نان تنك ساختند در بر تيغش مژن
مشتن
- [ بفتح ميم ] يعنى سرشتن . مثالش احمد اطعمه گويد :
بيت
مگر مالم بپاى دنبه دستى * غرض از مشتن چنگالم اينست
نو - بكسر ميم - بمعنى ريدن باشد * [ 4 ] .
ماه پروين
- همان ژدوار مرقوم [ 3 ] « 5 » و - بحذف هاء [ 5 ] - نيز آمده چنان كه « 2 » يوسفى طبيب گويد :
بيت
نيست جدوار غير ما پروين * كه ملطف بود چو بوزيدان
مردگيران
- در فرهنگ نام جشنى است كه مغان در پنج روز آخر اسفندار مذماه كنند و درين پنجروز « 6 » زنان بر مردان مسلط باشند و هر آرزويى كه خواهند بانجاح مقرون شود .
مملان
- [ بكسر ميم ] نام پادشاه آذربايجان كه پسرى داشت و همسودان « 7 » نام و ممدوح استاد قطران بود چنان كه گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « س » : مژن .
( 4 ) - « س » : پير .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) - كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است .
( 7 ) - اصل : هستودان . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 1 ) يعنى شكسته مشو . منع از شكستن و نيز تندى مكن ( برهان ) .
( 2 ) مادينهء خروس ( برهان ) .
( 3 ) برهان ندارد .
( 4 ) در برهان بضم اول بمعنى ماليدن است اعم از آنكه در چيزى بمالند يا چيزى را در چيزى ديگر و معنى اخير را نيز ندارد .
( 5 ) يعنى : ماپروين . و اين صورت را برهان دارد .