ميزبان
- مهماندار را گويند چه ميز بمعنى مهمان باشد - - و گذشت - - . مثالش سلمان ساوجى فرمايد :
بيت
بر بساط دشت و روى پشته از پهلوى خصم * شير عالى رايتت شد دام و دد را ميزبان
ماهى زرين « 1 »
- نوعى از ماهى كه در ميان ريگ متكون شود و چنان جلد و سريع و پرقوت باشد كه در ميان ريگ ده گز و پانزده گز بدود [ 1 ] .
مثالش شرف شفروه گويد :
بيت
اى تنم ماهى زرين و ره عشق تو ريگ * وى دلم تيهوى خونين و غمت تابزنى
ماهيان و ساليان
- يعنى ماهها و سالها [ 2 ] .
مثالش حكيم فردوسى گويد :
شعر
برآمد برين بر بسى ماهيان * برنجى نبستند هرگز ميان
مچيدن
- [ بفتح ميم و كسر جيم فارسى ] بمعنى ديدن و خراميدن بود [ 3 ] .
مخران
- [ بفتح ميم و سكون خاى معجمه ] ديريست كه معبد ترسايان باشد و بنام بانى آن خوانند . مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر
من و ناجر مكى و دير مخران * در بقراطيانم جا و ملجا
مخيدن
- [ به خاى معجمه « 2 » ] به وزن و معنى خزيدن و جنبيدن باشد [ 4 ] .
مدين
- نام شهريست بر ساحل درياى مغرب [ 5 ] . مثالش استاد منوچهرى گويد :
شعر « 2 »
رسد دست تو از مشرق به مغرب * ز اقصاى مداين تا بمدين
مرزگون
- [ بفتح ميم و سكون راى مهمله و زاى معجمه و ضم كاف فارسى ] آلت مردى باشد .
كذا فى المؤيد .
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 1 ) بجاى سقنقور به كار دارند و يا خود آنست ( برهان ) .
( 2 ) و ماهيان جمع ماهى بمعنى حوت نيز هست . ( برهان ) .
( 3 ) يعنى رفتارى از روى ناز و زيبايى . ( برهان ) .
( 4 ) و لغزيدن و چسبيدن و نافرمانى كردن و عاق و عاصى شدن ( برهان ) .
( 5 ) بر ساحل بحر قلزم است محاذى تبوك . ( معجم البلدان ) .