تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1346

مساهمون:

ص١٣٤٦
نيز آمده . بمعنى بگذار عماد فقيه گويد : شعر « 1 »
شرك و انكار را بترسامان * تا شود كار دينت با سامان
و بمعنى باش حكيم فردوسى فرمايد : شعر « 1 »
يكى ترك بد نام او بارمان * همى فتنه را گفت بيدارمان
و بمعنى مانند خواجه گويد : شعر « 1 »
برو اى باد قاصدا و ببوس * خاك در گاه آسمان مانش
و بمعنى « 2 » ما نيز آمده كه ضمير متكلم مع الغير - است چنان كه شاعر گويد : بيت
مگر لاتمان در پناه آورد * ز ماهى بر ايوان ماه آورد
و بمعنى ماننده و بقاكننده نيز آيد [ 1 ] . مثال اين معنى حكيم خاقانى گويد : بيت
كلك تو چون نام تو اقليم‌گير * عمر تو چون عقل تو جاويدمان

مرزبان

- صاحب طرف و سرحد باشد . مثالش بستان : بيت
در آن مرز كان مرد هشيار بود * يكى مرزبان ستمكار بود
و مرزوان نيز گويند . و به عربى مهتر مغان را گويند و مرازبه « 3 » جمع آنست [ 2 ] .

مهرگان

- روز شانزدهم از مهر و ماه مهرماه اول باشد از سه ماه خزان و مهرجان معرب آنست . مثالش حكيم ازرقى گويد : بيت
مهرگان نو در آمد بس مبارك مهرگان * فال سعد آورد و روز فرخ و بخت جوان

مرغزن

- [ بفتح ميم و غين « 4 » و زاى معجمتين و سكون راى مهمله ] گورستان باشد . مثالش
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « غ » و « ك » : و معنى . ( 3 ) - « س » : مرازيه . ( 4 ) - « س » « الف » : عين . ( متن از « ك » است ) .
( 1 ) در برهان معنى ما را مقابل شما را ( ضمير اول شخص جمع مفعولى ) نيز دارد . ( 2 ) در برهان معنى نگهدارنده و نگاهبان نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1346 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )