شعر « 1 »
گه كنى باز صبح را مرعش * گه كنى زاغ شام را مهدم .
ماه سيام
- همان ماه نخشب [ 1 ] - - كه گذشت - - مثالش حكيم رودكى :
شعر « 1 »
نه ماه سيامى نه ماه فلك * كه اينت غلامست و آن پيشكار
ميم
- [ بفتح ميم و ياى حطى ] در مؤيد نام مقامى است [ 2 ] . مثالش حكيم فردوسى « 2 » فرمايد :
شعر « 1 »
چو لشكر بيايد به راه جرم * كلات از برو زير آب ميم
مورد اسپرم
- يكى اقسام ريحان باشد كه برگه آن ببرگ مورد ماند . و در اختيارات گفته مورد بريست « 3 » [ 3 ] .
مردم
- « 4 » آدمى را گويند . مردمان جمع آنست [ 4 ] . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
جهان بگشتم و آفاق سربسر ديدم * نه مردم اگر از مردمى اثر ديدم .
و امير خسرو نيز گويد :
بيت
اگر مردم صفات صنع او گويد بدان ماند * كه در دريافتد مور و حديث آشنا گويد
مع النون
مان
- خانه باشد . و گويند خانومان . مثالش شاعر :
شعر « 1 »
چو آمد بر ميهن و مان خويش * ببردش به صد لابه مهمان خويش
در نسخهء وفائى و تحفه به اين معنى آمده و اما ميرزا ابراهيم بمعنى اسباب خانه آورده و اين بصواب اقرب است . و ديگر بمعنى بگذار و باش و مانند
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - بجز « ك » : سنايى .
( 3 ) - « س » : بريست .
( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 1 ) ماه مقنع . ماه كش .
( 2 ) در برهان است كه بكسر اول نام حرفى باشد از حروف تهجى و نمايندهء عدد چهل ( از حساب جمل ) و گويد بمعنى شراب ناب هم به نظر رسيده است .
( 3 ) برهان مورد رومى نيز گويد .
( 4 ) برهان گويد يك شخص واحد را گويند از آدمى و ترجمهء انسان است و مردمان جمع آنست مرودمك تصغير آن . اما مردم اسم جمع است و مردمك چشم را نيز گويند . ( حاشيهء برهان ) .