مولانا رومى فرمايد :
شعر « 1 »
آن زنى مىخواست تا با مول خود * برزند در پيش شوى گول خود
مولامول
- يعنى تأخير از پى تأخير [ 1 ] .
شعر « 1 »
چنين بوعده همى كرد چرخ مولامول * كه شد ز خون دلم تشت چرخ مالامال
و مول مول نيز گويند چنان كه « 2 » مولوى معنوى گويد :
بيت
دل بنه گردن مپيچان چپ و راست * هين روان باش و رها كن مول مول .
و هم او فرمايد [ 2 ] :
بيت
براى « 3 » تومهان در انتظارند * سبكتر رو چرا در مول مولى
ململ
- [ بفتح ميم ] نوعى از قماش باشد در نهايت نزاكت و صفا [ 3 ] . مثالش فخر الدين هروى فرمايد :
شعر « 1 »
خاصه وقتى كه چمن را ز بهارست حرير * وز شكوفه همه بستند زمين را ململ
مل
- بمعنى شراب باشد . مثالش عنصرى گويد :
بيت
بزرينه جام اندرون لعل مل * فروزنده چون لاله بر زرد گل
و در فرهنگ نوعى از امرود باشد [ 4 ] .
مقل
- [ بضم ميم و سكون قاف ] گرز باشد [ 5 ] و نيز داروئيست كه در هند ككل خوانند .
و در مؤيد الفضلاء آورده كه در بعضى از كتب طبى مسطورست كه عطرى باشد مركب از چهار جزو .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « ك » : به راه .
( 1 ) در برهان معنى مول مول باش باش است و معنى بازگشت كه كنايه از توبه باشد و معنى ناز و غمزه و حرامزاده نيز دارد و امر نيز هست يعنى باش و به جائى مرو .
( 2 ) يعنى : مولوى .
( 3 ) برهان ندارد .
( 4 ) كمثرى ( عربى ) و يا نوعى از امرود بزرگ بىمزه كه حرمل گويند ( برهان . )
( 5 ) عمود ( عربى ) .