تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1342

مساهمون:

ص١٣٤٢
مولانا رومى فرمايد : شعر « 1 »
آن زنى مىخواست تا با مول خود * برزند در پيش شوى گول خود

مولامول

- يعنى تأخير از پى تأخير [ 1 ] . شعر « 1 »
چنين بوعده همى كرد چرخ مولامول * كه شد ز خون دلم تشت چرخ مالامال
و مول مول نيز گويند چنان كه « 2 » مولوى معنوى گويد : بيت
دل بنه گردن مپيچان چپ و راست * هين روان باش و رها كن مول مول .
و هم او فرمايد [ 2 ] : بيت
براى « 3 » تومهان در انتظارند * سبكتر رو چرا در مول مولى

ململ

- [ بفتح ميم ] نوعى از قماش باشد در نهايت نزاكت و صفا [ 3 ] . مثالش فخر الدين هروى فرمايد : شعر « 1 »
خاصه وقتى كه چمن را ز بهارست حرير * وز شكوفه همه بستند زمين را ململ

مل

- بمعنى شراب باشد . مثالش عنصرى گويد : بيت
بزرينه جام اندرون لعل مل * فروزنده چون لاله بر زرد گل
و در فرهنگ نوعى از امرود باشد [ 4 ] .

مقل

- [ بضم ميم و سكون قاف ] گرز باشد [ 5 ] و نيز داروئيست كه در هند ككل خوانند . و در مؤيد الفضلاء آورده كه در بعضى از كتب طبى مسطورست كه عطرى باشد مركب از چهار جزو .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « ك » : به راه .
( 1 ) در برهان معنى مول مول باش باش است و معنى بازگشت كه كنايه از توبه باشد و معنى ناز و غمزه و حرامزاده نيز دارد و امر نيز هست يعنى باش و به جائى مرو . ( 2 ) يعنى : مولوى . ( 3 ) برهان ندارد . ( 4 ) كمثرى ( عربى ) و يا نوعى از امرود بزرگ بىمزه كه حرمل گويند ( برهان . ) ( 5 ) عمود ( عربى ) .