و بمعنى عود خام نيز باشد . مثال اين معنى ابن يمين گويد :
شعر « 1 »
از براى قوت دل گر بخورى بايدم * صندل و مندل نيابم غير چوب ارس و تاغ
و در فرهنگ از عجايب البلدان نقل كرد كه مندل نام شهريست از هند كه عود در آن بسيارست اما منبت آن در مندل نيست بلكه در جزيرهاى و راى خط استواست و آب آن را بمندل مىآرد لهذا به آن شهر منسوبست .
مال « 2 »
- يعنى مالنده و كوبنده و زننده [ 1 ] .
چنان كه حكيم فرخى گويد :
بيت
اى جهاندار بلند اختر پاكيزه گهر * اى مخالف شكن رزم زن دشمن مال
و بمعنى مس كننده و ساينده و بمعنى امر به اين معانى نيز آمده . و بمعنى جميعت و خواسته عربيست .
منگل
- [ بفتح ميم و ضم كاف فارسى ] دزد و راهزن باشد [ 2 ] .
مول
- [ به وزن غول ] درنگ و تأخير باشد و ممول يعنى درنگ مكن . مثال مول حكيم فردوسى گويد :
بيت
چو با پهلوان گفتى اين داستان * مكن مول و باز آى اندر زمان
و مثال ممول هم او [ 3 ] فرمايد :
بيت « 3 »
تهمتن به دو گفت ايدر ممول * برو تازيان تا بر نره طول [ 4 ]
و مول بمعنى معشوقهء زن نيز آمده . مثال اين معنى
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) مشنگ . مصحف شنگل ( رشيدى ) . اما مؤلف فرهنگ نظام اين احتمال را بعيد مىداند و نيز رجوع به مسنگ شود ( حاشيهء برهان ) .
( 3 ) يعنى : فردوسى .
( 4 ) اين بيت فقط در شاهنامهء عبد القادر آمده است چاپ پطرزبورگ بيت 231