شعر « 1 »
به كار دهر مولش گرچه بد نيست * ولى در خير كردن از خرد نيست
و حكيم فردوسى نيز فرمايد :
شعر « 1 »
به دو گفت كاموس كاين راى نيست * بدين مولش اندر مرا پاى نيست
منيوش
- يعنى مشنو . مثالش شاعر گويد :
بيت
گر تو هستى ز اهل دانش و هوش * سخن صاحب غرض منيوش
مورش
- [ بضم ميم و كسر راى مهمله ] يعنى مهرهء ريزه كه در رشته كشند و زنان در گردن و سر دست كنند و به عربى خرز خوانند - بفتح خاء و راى مهمله و آخرش زاى معجمه - .
مشاش
- عسل باشد كه نيك بپزند و بر طبقى ريزند تا سخت شود و آن را انگبينه « 2 » نيز گويند [ 1 ] . مثالش احمد اطعمه گويد :
شعر « 1 »
بر مشاش ، عسل دم ز جام جم مىزد * به پيش آينه از راى تيره دم مىزد
مع الغين
مغ
- [ بضم ميم ] گبر و آتشپرست باشد .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
مغى در به روى از جهان بسته بود * بتى را بطاعت ميان بسته بود
و - بفتح ميم - ژرف و عميق باشد . مثالش مولوى معنوى گويد « 3 » :
شعر « 1 »
سوى چاهى كونشانش كرده بود * چاه مغ را دام جانش « 4 » كرده بود
و بمعنى مغاك ازين بيت ظاهر مىشود كه شاعر گويد :
بيت
كه دارد چون تو كفتارى لئيم و « 1 » شوم و بد اختر * تغاره « 5 » روى و مغ بينى كشيده پوستى بر سر
و در فرهنگ بمعنى رودخانه نيز آورده مثالش حكيم فردوسى گويد « 6 » :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » « الف » : نكبينه ؛ « غ » و « ك » : آبگينه ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - « س » : جام دانش .
( 5 ) - « ك » ، نقاره ؛ « غ » : نقاره ؛ نسخ ديگر : تفاره . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 6 ) - اين جمله و شعر بعد تا علامت ستاره از « غ » و « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى بول مكن كه نهى از شاشيدن باشد نيز دارد . و در معنى اول مشخته مرادف آنست .