ابو شكور :
شعر « 1 »
منش بايد از مرد چون سرو راست * اگر برز و « 1 » بالا ندارد رواست
مرزنگوش
- گياهيست كه گل او كبود باشد و تعريبش مرزنجوش بود . مثالش امير مختارى گويد :
شعر « 1 »
مزيدم آن شكر آراى لعل غاليه بوى * كشيدم آن شبه كردار شاخ مرزنگوش
و در صيدنهء ابى ريحان بيرونى مسطورست كه در اصل مرزهجوش بوده زيرا مرزه در بعضى مواضع موش را گويند [ 1 ] و جوش ، گوش باشد پس معنى آن گوش موش باشد و چون برگ آن به گوش موش مىماند به اين نام موسوم شد [ 2 ] .
منديش
- [ بفتح ] نام قلعهايست از خراسان و نيز نهى است از انديشه كردن . مثال معنى اول شاعر گويد [ 3 ] :
شعر
اى شاه چه بود اينكه ترا پيش آمد * دشمنت هم از « 2 » پيرهن خويش آمد
از محنتها محنت تو بيش آمد * از ملك پدر ملك « 3 » تو منديش آمد
مثال معنى دوم استاد لبيبى گويد :
شعر « 1 »
دو چيزش بشكن و دو بركن * منديش ز غلغل و ز غلبه
دندانش بگاز و ديده بانگشت * پهلو بد بوس و سر بچنبه « 4 »
و به اين معنى مختصر مينديش باشد .
مالش « 5 »
- يعنى ماليدن مطلقا . [ 4 ] مثالش بسحاق گويد :
بيت
مالشت دادند در لاك فلك * شد مگس ران سر خوانت ملك
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : همى ز . ( متن از تاريخ بيهقى است ) .
( 3 ) - در تاريخ بيهقى : بهر .
( 4 ) - « س » : نحينه .
( 5 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 1 ) مرز . مرزن .
( 2 ) حبق الفيل . آذان الفار . حبق الفتى . ( برهان ) .
( 3 ) اين شاعر على مكى است ترانه سازى در دستگاه سلطان محمد غزنوى ( بفهرست اعلام ديوان منوچهرى چاپ دوم نگارنده رجوع كنيد ) .
( 4 ) برهان ندارد .