و بمعنى تأديب ضربى نيز آمده چنان كه شيخ سعدى گويد :
بيت
مكافات دشمن بمالش مكن * كه بيخش برآورد بايد ز بن
مريش
- [ بفتح ميم و كسر راى مهمله ] نهى است از ريشيدن يعنى مپاش و پريشان مكن [ 1 ] چنان كه شيخ سعدى گويد :
بيت
مرا خود دل دردمندست ريش * تو نيزم نمك بر جراحت مريش
ماش
- نام غلهايست معروف . مثالش سراج - الدين راجى گويد :
بيت
از گندم و ماش و نخود صد خرمن ار باشد ترا * يك جو برنج دل دهى در ملك حق محتاج را
مشخش
- [ شين اول نيز معجمه . به وزن بنفش ] يعنى ملغز و خزيده مشو [ 1 ] . مثالش ابو شكور گويد :
بيت
كه اين بهره را بر سه بهرست بخش * تو هم بر سه بخش « 1 » ايچ برتر مشخش
مروش
- [ به راى مهمله . به وزن خموش ] نهى است از روشن كردن چنان كه حكيم اسدى گويد « 1 » :
بيت
بجفت كسان چشم هرگز مروش * بترس از خدا آن جهان را بكوش
ميخوش
- يعنى ترش و شيرين [ 2 ] .
ماهكش
- همان ماه كاشغر باشد - - كه گذشت - - [ 3 ] مثالش استاد ابو الخطير گويد :
بيت « 2 »
تا رخ او غيرت خورشيد و رشك ماه شد * ماه گردون همچو ماه كش فرو « 3 » در چاه شد
مراش
- [ بكسر ميم با راى مهمله ] بمعنى قى باشد [ 4 ] .
مولش
- [ بضم ميم و كسر لام ] درنگ كردن باشد در كارها . مثالش استاد ابو شكور گويد :
هامش
( 1 ) - كلمه در « الف » در حاشيه است .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - كلمه از « ك » و « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) لب ترش .
( 3 ) ماه سيام - ماه نخشب - ماه مقنع - ماه مزور .
( 4 ) شكوفه . استفراغ . مرش ( برهان ) .