تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1328

مساهمون:

ص١٣٢٨
بيت
چنين تا بيامد يكى ژرف رود * سپه شد پراكنده بىتار و پود مغى ژرف پهناش كوتاه بود * برو بر گذشتن دژ آگاه بود
- - دژ آگاه درين بيت سهمگين باشد - - و مغ * - بكسر ميم - مخفف ميغ باشد [ 1 ] .

ماغ

- مرغيست سياه‌فام كه بيشتر در آب باشد و در تحفه گويد ماكيان باشد و در نسخهء ميرزا آمده كه آن را بتركى قشقلداق گويند . مثالش حكيم اسدى گويد : شعر « 1 »
بهر سو يكى آبدان چون گلاب * شناور شده ماغ بر روى آب
و بمعنى نزم نيز به نظر رسيده كه مه نيز گويند [ 2 ] . مؤيد اين معنى مولوى گويد : شعر « 1 »
در آفتاب فضل گشا پر و بال تر * كز پيش آفتاب برفتست ميغ و ماغ
و نوعى از كبوتران را نيز گويند كه هر دو بال و سينه و گردن او سرخ باشد يا سبز [ 3 ] كذا فى الفرهنگ « 2 » .

مرغ

- [ بفتح ميم ] گياهى را گويند كه از زمين مقدار نيم شبر زياده بلند مىشود و در غايت انبوهى روئيده مىشود . مثال هر دو لغت را حكيم اسدى گويد : شعر « 1 »
ز ميغ روان چرخ چون پر چرغ * پر آواز رامشگر از مرغ مرغ
و مرغزار مركب از اينست . و در مؤيد نام شهرى از هندوستان نيز باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - عبارت اخير از « غ » و « ك » است .
( 1 ) ماغ ، بخار ملاصق بازمين ( برهان ) . ( 2 ) ميغ . ( 3 ) سبز ماغ و سرخ ماغ ( برهان ) .