تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1324

مساهمون:

ص١٣٢٤
شعر « 1 »
كه مينوس فرخ شه دادگر * كه بد پادشاه جهان سربسر « 2 » جدا ماند بيچاره از تاج و تخت * بدرويشى افتاد و شد شوربخت دگرباره شد شاه و بگرفت گاه * سر تخت « 3 » پستش برآمد به ماه

مخسنوس

- [ بضم ميم و نون و سكون خاء معجمه و كسر سين مهمله ] نام حكيمى فرزانه . مثالش هم او [ 1 ] فرمايد : شعر « 1 »
حكيمى بد و نام او مخسنوس * كه دانش همى دست او داد بوس
كذا فى التحفه [ 2 ] .

مكذيطس « 4 »

- نام پدر « 5 » وامق باشد [ 3 ] . مثالش هم او [ 1 ] فرمايد :
كه مكذيطس [ 4 ] آن جايگه داشتى * بشاهى در آن دستگه داشتى

مچفس

- نهى است از چفسيدن كه بمعنى چسبيدن است - - و گذشت - - مثالش ابن يمين گويد : شعر « 1 »
سعى در تنقيص قدر خويش كرد * هر كه كرد اهمال در تكميل نفس
بارها اى نفس نافرمان ترا * گفته‌ام كز حرص در دنيا مچفس

منگلوس

- نام شهرى كه فيل آنجاى « 5 » بغايت مشهورست . مثال شاعر گويد : بيت
محمود كو ؟ كه اوره هندوستان گرفت * در پاى پيل كوفت همه منگلوس را
و منگله نيز گويند .

مترس

- نهى از ترسيدن و ديگر چوبى كه بر كنگرهء حصار قلعه آويزند تا بر سر خصم زنند . مثالش اخسيكتى گويد : شعر « 1 »
بدان حصار گروهى پناه كرده همى * ز ترس قالب بىقلب چون مترس حصار
و خواجه عميد لويكى راست : بيت
موهبت چون شد مؤيد « 6 » بىمترس و منجنيق * تحفهء فتحش قضا بر دست چنگز خان « 7 » نهاد
و بمعنى صورتى كه براى رميدن جانوران در كشتزار نصب كنند نيز آمده [ 4 ] .

مع الشين

منش

- خوى و طبيعت باشد . [ 5 ] مثالش
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - بجز « غ » و « ك » : دادگر . ( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : بخت . ( 4 ) - « الف » : مكدنطيس . ( 5 ) - « س » : آنجائى . ( 6 ) - در جهانگيرى : چون ممدد آمد . ( 7 ) - « س » : چنگر خان ؛ « ك » : چنگر خان ؛ در جهانگيرى : سير خان . ( متن از « الف » است و مسلم نيست و شعر اثير اخسيكتى در سرورى نيست و بجاى آن شعر عميد آمده است از جهانگيرى اصلاح كرديم ) .
( 1 ) يعنى : عنصرى . ( 2 ) شايد مصحف : ماكسيمس يا مانكسانس يا ماغنس ماغينوس باشد ( حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان مكديطس و در لغت فرس اسدى : ملذيطس آمده است . ( 4 ) در برهان معنى چوب گنده كه در پس درافكنند تا در گشوده نگردد ( فلج ) نيز دارد و در معنى اخير مترسك مرادف آنست . ( 5 ) در برهان معنى طبع بلند و طينت بزرگ و همت و سخا و كرم نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1324 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )