شعر « 1 »
ز پستان حرص آنكه شد شير مرز * نخيزد بمحشر جز انگشت گز
مع الزاء الفارسى
مژ
- [ بفتح ] از اتباع كژ ، ضدر است باشد .
و در مؤيد الفضلاء مژهء چشم بود [ 1 ] و چيزى كه هوارا تيره كند از قسم ابر كه بر روى زمين باشد [ 2 ] .
مژمژ
- [ بكسر ميمين و زاى « 2 » اول نيز فارسى ] خر « 3 » مگس باشد [ 3 ] .
ماژ
- در نسخهء ابو حفص سغدى « 4 » بمعنى عشرت و سور كردن آمده [ 4 ] . مثالش لبيبى گويد :
شعر
درين محنت سراى شادى و غم * كه گاهى ماژ باشد گاه ماتم
مع السين
مرس
- [ بفتح ميم و سكون راء ] نام مغى است يعنى بتپرستى [ 5 ] .
مس
- [ بفتح ميم ] پاى بند باشد به چيزى كه از آن نتواند خلاص شد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
شعر « 1 »
هنر زان ايرانيانست و بس * درآرند شير ژيان را به مس
و در جميع نسخ به اين معنى آمده اما در فرهنگ بمعنى بندى كه بر پاى نهند آورده و به همين بيت متمسك شده بمعنى بزرگ و مهتر نيز آورده [ 6 ] .
مينوس
- [ بكسر ميم و ضم نون ] نام پادشاهيست كه بدرويشى « 5 » افتاد و بغايت پريشان شد و ديگر بار بپادشاهى رسيد . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : راى .
( 3 ) - « س » : حر .
( 4 ) - بجز « غ » و « ك » : سعدى .
( 5 ) - « س » : بدرويسى .
( 1 ) درين معنى برهان بضم اول آورده است .
( 2 ) نزم . نژم . ضباب ( عربى ) .
( 3 ) و مگسى كه بر گوشت نشيند و آن را بد بوى و گنده سازد و كرم در آن افتد ( برهان ) .
( 4 ) عيش و عشرت و فراغت ( برهان ) .
( 5 ) و نيز نام ميوهاى هم هست ترش و ميخوش ( برهان ) .
( 6 ) مه .