مرز
- [ بضم ميم و سكون راى مهمله ] مخرج سفلاى آدمى و غيره باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد در مطايبه :
شعر « 1 »
اى مرز ترا دريده مردى * زان مرد به تو رسيده دردى
و موش را نيز گويند [ 1 ] .
موز
- [ بفتح ميم ] ميوهء معروف در مصر و موزمكى همچو « 2 » بادنجانى باشد و در تحفه بمعنى تركش نيز آمده [ 2 ] .
مرغز
- در مؤيد الفضلاء و شرفنامه - بفتح ميم و ضم غين معجمه - نام مقامى باشد [ 3 ] اما ازين بيت شيخ سعدى - بفتح غين - ظاهر مىشود كه :
شعر « 1 »
چه خوش گفت ديوانهء مرغزى * حديثى كزان لب بدندان گزى
و در فرهنگ نيز - بضم غين - آورده .
مكياز
- بكسر ميم و سكون كاف با ياى حطى - مخنث و بىريش باشد .
مياز
- « 3 » [ بفتح ميم ] نهى از يازيدن و قصد و آهنگ كردن [ 4 ] . مثال حكيم سنائى فرمايد :
شعر « 1 »
اى دل ار چون سرو يازان نيستى در راه عشق * دست را زى گلستان وصل معشوقان مياز
ماز
- شكافى باشد كه در ديوار و غيره افتد [ 5 ] . مثالش حكيم اسدى گويد :
شعر « 1 »
هر آن تير كزوى بپرواز شد * ز سهمش « 4 » دل كوه پرماز شد
و ديگر بمعنى شكنج و چين باشد كه برهم نشيند .
مثالش شاعر گويد :
بيت
تنش بد همه ناز بر ناز « 5 » بر * بر و غبغبش ماز بر ماز بر
و يكى از استادان نيز گويد در تعريف اسب [ 6 ] :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » « الف » : همجو . ( متن از « ك » است ) .
( 3 ) - بجز « ك » و « غ » : ميز .
( 4 ) - « س » : سمش .
( 5 ) - « س » : برنا .
( 1 ) درين معنى بفتح ميم است مرادف مرزه و مرزن .
( 2 ) برهان گويد بمعنى نرگس نيز آمده است . و سپس افزايد كه تركش و نرگس هر دو مصحف « برگش » يعنى برگ موز بوده است كه تصحيفخوانى كردهاند اما گفتهء او بر اساسى نيست اسدى در لغتنامه خود موز را تركش گفته و آن مصحف نرگس است و اصل نيز ظاهرا نرگس موژان بوده است كلمات آن تصحيف و تفكيك گرديده ( از حاشيهء برهان ) .
( 3 ) نسبت به مرو است مرادف مروزى و بفتح غين صحيح است .
( 4 ) برهان ندارد .
( 5 ) برهان گويد بعضى گويند شكاف و تراكى است كه از چوب بر ديوار و غيره افتد .
( 6 ) اين شاعر منوچهرى است .