شعر
بسنده كنم زين جهان مرز خويش * بداند مگر پايه و ارز خويش
و در مؤيد الفضلاء بمعنى زمين شيار كرده و كشت آمده . و در فرهنگ بمعنى مطلق زمين آمده و به اين بيت حكيم اسدى متمسك شده :
شعر « 1 »
همه سنگ و خاره است آن كوه و مرز * تهى يكسر از « 1 » ميوه و كشت و ورز
و ديگر بمعنى زمين مربع ساخته كه كنارهاى آن را بلند كرده باشند و در ميان آن چيزى به كار برند [ 1 ] . مثال اين معنى استاد فرخى گويد :
شعر « 1 »
تيغهاى كوه ازو پر لاله و پر سوسن است * مرزهاى باغ ازو پر سنبل و سيسنبرست
ماغاز
- « 2 » نهى است از آغاز كردن ، يعنى آغاز و ابتدا مكن [ 2 ] چنان كه ناصرخسرو فرمايد :
بيت
لجاج و مشغله ماغاز تا سخن گوئيم * كه ما ز مشغلهء تو ز خانه آواريم
و در اصل مياغاز بوده .
ميز
- [ به وزن چيز ] ميهمان را گويند .
مثالش فخرى گويد :
بيت
مكارم نعمت باد ميزبان كرم * بخوان جود تو صاحبدلان و شاهان ميز
و - به وزن ريز - بمعنى بول كننده و امر به بول كردن نيز آمده [ 3 ] . مثال اين معنى خسروى گويد :
بيت « 3 »
گر كند هيچگاه قصد گريز * خيز و ناگه بريشش اندر ميز
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) مرز خود آن زمين نيست ، بلكه بلنديهائى است كه اطراف آنچنان زمين پديد آورند و آن قطعه زمين را بدان وسيله از ساير قطعات مجزا كنند و در شعر فرخى نيز همين معنى دارد . و در برهان مرز معانى بوزه كه شراب حاصل از گندم و گاورس و جو باشد و آبادان و مباشرت و نزديكى زن و مرد نيز دارد .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) در برهان معنى اسباب مهمانى و كرسيى كه بالاى آن طعام خورند و مخفف تميز ( عربى ) و معنى پيشاب و بول نيز دارد .