بو العجب ميناگرى كزيك عمل * بست چندين خاصيت را بر زحل
مارافسا
- مارآموز باشد در تحفه و در مؤيد الفضلاء آن باشد كه زهر مار را بافسون فرود آرد . [ 1 ] مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
گر حسودت بسيست عاجز نيست * اژدها از جواب مار افسا
ملكا
- [ بفتح ميم و سكون لام ] نام مردى صاحب مذهب ترسايان و فقيه و مجتهد دين ايشان . ملوكا مثله [ 2 ] .
مارگيا
- مارچوبه باشد [ 3 ] .
منش گردا
- [ بفتح كاف فارسى و سكون راى مهمله ] يعنى برهمزدگى منش و طبيعت كه به عربى غثيان گويند [ 4 ] .
مچهوا
- [ بضم ميم و فتح جيم فارسى ] طعاميست كه از برغست « 1 » كه آن را به عربى قنابرى گويند مىپزند و برغستوا نيز گويند و بتازى قنابريه خوانند . « 2 » و موچهوا نيز گويند باضافهء واو [ 5 ] .
مردمگيا
- همان سترنگ - - كه گذشت - - كه به عربى يبروح الصنم خوانند [ 6 ] مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
باد صبا كه فحل بنات نبات بود * مردمگيا شدست كه نه مرد و نه زنست
مع الباء
مكيب
- لفظ نهى است [ 7 ] يعنى از راستى بكجى مرو و مپيچ . مثالش شهيد گويد :
بيت
يا رب بيافريدى رويى بدان مثال * خود رحم كن بر امت و از راهشان مكيب
مشيب
- [ بشين معجمه به وزن مكيب ] نيز كلمهء نهى است [ 8 ] يعنى برهم زده و لرزان مشو . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » . يرغست .
( 2 ) - تا پايان مطلب از « غ » و « ك » است .
( 1 ) و افسونگر و مارگير و مطيع سازندهء مار ( برهان ) مار افسان .
( 2 ) بر اساسى نيست . رجوع به حاشيهء برهان مصحح دكتر معين شود .
( 3 ) در برهان ماركيا آمده و صحيح نيست .
( 4 ) شكوفه . قى .
( 5 ) اين صورت در برهان نيست .
( 6 ) مردم گيه . مردم گياه .
( 7 ) از كيبيدن ، بمعنى تحاشى نمودن و بيكسو رفتن و از جاى گشتن باشد ( برهان ) .
( 8 ) از شيبانيدن ، بمعنى برهم زدن و آشفته گرديدن .