تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1297

مساهمون:

ص١٢٩٧
بيت « 1 »
تيغ غزا مرد نكورا بود * تيغ زبان لولى كو را بود
و بمعنى نازك و لطيف و ظريف « 2 » نيز آمده . مثالش حافظ شيراز : شعر « 3 »
دلم ربودهء لولى و شيست شورانگيز * دروغ وعده و قتال وضع و رنگ‌آميز .
و در فرهنگ گفته كه لول « 4 » بمعنى بيحيا باشد و لولى به آن منسوب است [ 1 ] .

لهنه جانگزاى

- [ 2 ] نام سنگى است كه در دريا مىباشد و بگاه موج ظاهر مىشود هر كه آن را بيند آن‌قدر خندد كه بميرد لهذا آن را سنگ خنده نيز گويند و به عربى حجر الضحك خوانند .
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » : ظرايف . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : لولى .
( 1 ) لورى و برهان گويد در هندوستان قحبه و فاحشه را گويند . ( 2 ) لهنهء جانگزا ( برهان ) .