بيت
گردد از مهر تو نفرين موالى آفرين * گردد از كين تو مرواى معادى مرغوا
و بمعنى دعاى بد نيز آمده . مثالش ابو طالب خسروانى گويد :
شعر
نفرين كند به من بر « 1 » دارم بآفرين * مروا كنم برو بر « 1 » دارد بمرغوا
موى گيا
- گياهى است باريك و بهم در پيچيده و انبوه . مثالش كمال اسمعيل :
شعر
لشكر عشق تو گرد دلم اى ترك ختا * حلقه در حلقه ز انبوهى چون موى گياست
و در تحفة السعادة بمعنى سنبل باشد [ 1 ] .
ماما
- بمعنى مادر باشد . [ 2 ] مثالش شاعر گويد :
بيت
داهى كه شير داده ببابا از آن تو * داهى كزوست خون دل ماما از آن من
مرغك دانا
- در فرهنگ بمعنى طوطى باشد [ 3 ] مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
كنايه از قلم تست مرغك دانا * عبارت از سخن تست گنج باد آورد
مينا
- يعنى آبگينه . [ 4 ] مثالش حكيم انورى فرمايد :
شعر
اين عجب نيست بسى كزاثر « 2 » لاله و خويد * گفتى آهو بره ميناسم « 3 » و بيجاده لبست
يا رب الماس لبش باز كه كرد و شبه « 4 » سم * بينى اين گنبد بيجاده كه چون بو العجبست
و بمعنى كيميا نيز آورده [ 5 ] در فرهنگ و اين بيت مولوى را شاهد آورده :
شعر
نادر اكسيرى كه از وى نيم تاب * بر ظلامى زد بگردش آفتاب
هامش
( 1 ) - اصل : برو . ( متن تصحيح استاد دهخداست ) .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - « س » : هم .
( 4 ) - « س » : سبه .
( 1 ) در برهانست كه سنبل هندى است و آن بيخ گياهى است باريك و انبوه و درهم پيچيده و گويد بعضى گويند بيخ و ريشهء گياهى است .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) در برهان مرغ دانا آمده است .
( 4 ) و آبگينهء الوان كه در مرصعكاريها به كار برند ( برهان ) .
( 5 ) و نام قلعهايست ما بين لار و هرمز ( برهان ) . ( ظاهرا : ميناب . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .