و در اصل مياشوب بوده به اين معنى ، [ ياء ] را حذف كردهاند .
مكاب
- نهى است از كابيدن كه بمعنى كاويدنست [ 1 ] . مثالش كمال الدين خجندى فرمايد در هجو :
بيت « 1 »
خدائى كه كوه سهند آفريد * ترا داد بينى چو كوه سراب
نئى كوهكن چند كاوانيش * نگهدار ادب ، با بزرگان مكاب
مع التاء
مزگت
- به وزن و معنى مسجد باشد . [ 2 ] مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 1 »
صدر عالم نظام دين كه ز لطف * شمهء خلق تست مشك تبت
تو مشرفترى زهر مردم * همچو بيت الحرم زهر مزگت
مفت
- يعنى « 2 » رايگان [ 3 ] . مثالش احمد اطعمه گويد * :
بيت « 1 »
گردهء من « 3 » سخت گرد گرده و بريان مفت * و ان بكجا بر سر سفرهء صدر زمن
مخت
- [ به وزن دخت ] بمعنى اميد باشد مثالش شهاب الدين عبد الرحمن گويد :
بيت « 1 »
هر كه دارد بر جهان يك ذره مخت * ديگ سودايش بماند نيم پخت
كذا فى الفرهنگ .
مشت
- [ بفتح ميم ] پر و انبوه باشد .
مثالش شيخ سودان گويد :
بيت
ازرق ديوچهر بزمژه رنگ * از بدى مشت و از هجيرى ونگ
و ديگر در فرهنگ نام قريهاى از قرى غزنين باشد . و بمعنى خمير كرد و سرشت نيز باشد .
مثال اين معنى سراج الدين راجى گويد :
بيت « 1 »
از آن دشت چون با سپه برگذشت * همه خاك آن را به خون كرد مشت
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - كلمه از « غ » و « ك » است .
( 1 ) برهان گويد مكاو نيز به اين معنى است .
( 2 ) لغت آرامى است ( حاشيهء برهان ) . خانهء خدا ( برهان ) .
( 3 ) برهان ندارد .