باد شوق محبتت دايم * در دلم پايدار تو بر تو
لغونه
- [ بضم لام و غين معجمه و فتح نون ] آرايش باشد . كذا فى المؤيد [ 1 ] .
ليوه
- [ به وزن گيوه ] فريبنده و چاپلوسى باشد . و بمعنى شكستن نيز آمده . ايضا منه [ 2 ] .
لوژه
- [ به زاى فارسى . به وزن كوره ] در كتاب نصيب الفتيان بمعنى احول باشد كه لوچ نيز گويند [ 3 ] .
ليسپنه
- [ بكسر لام و باى فارسى و سكون سين مهمله و فتح نون ] ماشوره باشد در مؤيد و در فرهنگ ليسنه « 1 » به اين معنى آمده - بعد از سين نون به وزن بيمزه .
لته
- « 2 » [ بفتح لام و تاى مشدد و مخفف ] پارچه - هاى جامهء كهنه كه انداخته باشند و به كار نيايد و جمعى كه آنها را برچينند از شوارع آنها را لته چين گويند . مثالش شيخ آذرى گويد :
بيت
خواسته را همچو خوشهچين گشته * از پى لوت لتهچين گشته
لامه
- [ به وزن نامه ] دستارى كه بر بالاى دستارى بندند و در مؤيد الفضلاء و نسخهء ميرزا چيزى بود كه از پاى تا سر به پيچند و بمعنى زره عربيست [ 4 ] .
لانه
- [ به وزن خانه ] سه معنى دارد : اول بيكار و كاهل باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
سزد ار نام او بننگ آيد * زانكه سخت ابلهست و بس لانه
و ناصرخسرو نيز گويد :
شعر
كنون پارسائى همى كرد خواهى * كه ماندى بسان خر پير و لانه
دوم آشيان مرغان باشد . مثال اين معنى مولوى معنوى فرمايد :
شعر
خود گلشن وقتست اين ، گوئى چه درختست اين * صد بلبل مست اينجا هر لحظه كند لانه
و هم او فرمايد [ 5 ] :
هامش
( 1 ) - « س » : ليسه .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است .
( 1 ) آيا مختصر شدهء « گلغونه » نيست .
( 2 ) يعنى از : مؤيد .
( 3 ) برهان ندارد .
( 4 ) در برهان معنى بيغيرت ( لانه ) نيز دارد .
( 5 ) يعنى : مولوى .