نيز به نظر رسيده و در نسخهء ميرزا بمعنى فروتنى و عجز و نياز آمده و از كلام استادان بمعنى فروتنى و عجز بيشتر ظاهر مىشود كه معنى فريب چنان كه « 1 » حافظ شيراز گويد :
شعر
بلابه گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر * ببوسهء تو دل خستهاى « 2 » بياسايد
بخنده گفت كه حافظ خداى را مىسند * كه بوسهء تو رخ ماه را بيالايد
و در مؤيد بمعنى اظهار اخلاص با نياز كردن . و در زفانگويا بمعنى چاپلوسى و خوشى باشد [ 1 ] .
لانده
- [ به وزن خوانده ] يعنى جنبانده [ 2 ] .
له
- [ بضم لام ] بمعنى شراب باشد [ 3 ] . حكيم سنائى گويد :
شعر « 3 »
دولت آن راست درين شهر كه آبش از له * صلت آن راست درين دور كه نانش از منگ
- و منگ بمعنى قمار باشد و بعد از اين مىآيد -
لاده
- بمعنى بىعقل و احمق باشد در فرهنگ [ 4 ] . مثالش اين بيت خواجو آورده :
بيت
نه كه هر زن دغا و لاده بود * شير نر هست و شير ماده بود
لامچه
- همان لام مرقوم بمعنى دوم [ 5 ] .
عميد لويكى گويد :
بيت
تا بود لامچه ز عنبر و مشك * حور را بر عذار تو بر تو
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه .
( 2 ) - ديوان : ببوسهاى ز تو دل خستهاى .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى سخن و نيز معنى چيزى كه از سر تا بپاى چيزى پيچند دارد .
( 2 ) برهان مصدر كلمه را آورده است .
( 3 ) در برهان بفتح اول و ظهور ثانى معنى شراب انگورى دارد و بمعنى مطلق بوى ، خوش يا ناخوش . و نام شهرى از تركستان نيز آورده است و بفتح اول و خفاى ثانى بمعنى درخت ناجو ( ناژو ) و بضم اول بمعنى نام پرندهاى صاحب مخلب كه در كوههاى بلند آشيان گيرد و عقاب گويندش ( آله . الوه . إله ) . و بكسر اول بمعنى از هم پاشيده و مهرا و مضمحل و بمعنى نام شهرى از فرنگستان ( قومى ساكن لهستان ) نيز گويد .
( 4 ) و سگ ماده را نيز گويند ( برهان ) لاس . لاج . لاك .
( 5 ) يعنى چيزى كه به جهت چشم زخم از مشك و عنبر سوخته بر پيشانى و عارض اطفال كشند .
( برهان ) .