باشد [ 1 ] و اين بيت فرخى را شاهد آورده :
بيت
دست و زبان به دو نرسد كس را * آرى به ماه بر نرسد لاتو
و ديگر بمعنى آن چوب مدور كه اطفال ريسمان بر آن پيچيده بر زمين گردانند نيز آورده « 1 » . اين لغت به غير از فرهنگ دگر جائى به نظر نرسيده بنا بر اين اندك تأملى در آن مىرود * [ 2 ] .
لبلبو
- [ بفتح لامين ] چغندرى كه بپزند و با كشك و سير خورند . مثالش مولوى معنوى گويد « 2 » :
بيت
تو از آن در فرح نهاى كه حريف قدح نهاى * چه برد طفل از لبش كه بود مست لبلبو
لاو
- خاك سپيد كه گلابه كنند و خانههاى سياه شده از دود زمستان را در بهار به آن سفيد كنند .
مثالش شيخ آذرى فرمايد :
شعر « 3 »
شود رواق سپهر از ظلام « 4 » دودهء شب * چو كلبههاى عجم شسته در ربيع بلاو
كذا فى الفرهنگ . « 1 » و بمعنى خواهش و الحاح نيز آمده كه لابه و لاوه نيز گويند [ 3 ] و اين بيت سوزنى شاهد اين معنى است :
بيت « 2 »
گر بودم سيم كار گردد چون زر * ور نبود سيم لاو و لوس فزايم
و بمعنى سيل نيز ( ؟ ) « 5 » اطلاق كنند [ 4 ] . چنان كه صاحب جام جم فرمايد :
[ بيت ]
درم چند را بلاو دهد * پير و هم خرقه را پلاو دهد *
مع الهاء
لابه
- خواهش باشد . و در تحفه بمعنى فريب
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « س » : طلام .
( 5 ) - كذا و شايد : بر ابن السبيل نيز ؟ ( رجوع به رادهء ( 4 ) در همين صفحه شود ) .
( 1 ) و زينه پايه .
( 2 ) گردنا . فرفره . و در برهان معنى دام نيز كه آلت گرفتار شدن حيوانات باشد دارد .
( 3 ) برهان بمعنى الك دلك نيز آورده است . چاليك . لاوه .
( 4 ) معنى اخير كه در برهان هم نيست مفهوم نشد اما « به لاو دادن » معنى مفت از چنگ دادن دارد ( لغتنامهء دهخدا ) و شعر شاهد نيز مؤيد آنست .