لهاشم
- [ بفتح لام و ضم شين معجمه ] بمعنى زبون و بد و زشت باشد مطلقا . خاقانى گويد :
بيت
بر ناتوان « 1 » كرم كن و اين قصه را بخوان * هرچند خط مزور و كاغذ لهاشم است
و نزارى قهستانى نيز گويد « 2 » :
بيت
جهانى ز جور تو هستند خرم * قرين تكلف غريق تنعم
گر از خردهبينان بخرد نباشم * نباشم هم از ابلهان لهاشم
مع النون
لپان
- [ بكسر لام با باى فارسى ] رخشان باشد .
مثالش فرخى گويد :
شعر « 3 »
گردون ز برق تيغ چو آتش لپان لپان * كوه از غريو كوس چو كشتى نوان نوان
كذا فى التحفه اما در نسخهء ميرزا و مؤيد الفضلاء - بياى حطى - [ 1 ] بمعنى تابش و فروغ كه از پس يكدگر درخشد آمده [ 2 ] .
لژن
- [ بفتح لام و كسر زاى فارسى ] و لجن - بفتح لام و كسر جيم - گل سياه ته حوض باشد [ 3 ] .
مثالش رفيع الدين لنبانى گويد :
بيت « 4 »
پيش دست تو مگر لاف سخازد ورنه * بحر را بهر چه در حلق نهادند لجن
و شمس فخرى همين لژن را به اين معنى آورده و گفته :
بيت « 4 »
ز مدحت آنكه قلموار نيست رطب لسان * ز غصه باد فرورفته تا بسر بلژن
لگن
- طشت شمع و شمعدان . و ديگر منقل را نيز گويند . شمس فخرى بهر دو معنى گويد :
شعر « 3 »
مخالفت بشب و روز كشته و سوزان « 5 » * چو شمع باشد بر پاش بند كرده « 6 » لگن
هامش
( 1 ) - « ك » : اى بانو . نسخ ديگر : اى با تو . ( متن از ديوان است ) .
( 2 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - كلمه از « ك » است .
( 5 ) - « س » : سوران .
( 6 ) - « س » : بنده لرد ؛ « الف » : بنده كرد . ( متن از « ك » و « ن » است ) .
( 1 ) يعنى : ليان .
( 2 ) تشعشع ( عربى ) .
( 3 ) لژم حمأ ( عربى ) . لوشن .
( اما در تداول امروز لجن بفتح اول و دوم است ) .