[ بيت ]
دو لب چو نار « 1 » كفيده دو برگ سوسن سرخ * دو رخ چو نار « 1 » شكفته دو برگ لالهء لال
لول
- [ بضم لام ] يعنى بيشرم و بيحيا كه لور نيز گويند . كذا فى الفرهنگ [ 1 ] . مثالش مولوى مثنوى :
بيت
گر همى گوئيم « 2 » لول و ور نمىگوئيم « 3 » گول * چون كلنده « 4 » بر لب دوليم « 5 » و تكتك مىكنيم
ليلوپل
- همان ليلوپر مرقوم [ 2 ] .
لكل
- [ بكسر لام و فتح كاف ] « 6 » امرود باشد كه به عربى كمثرى گويند . كذا فى زفانگويا [ 3 ] .
مع الميم
لام
- حرف معروف « 7 » [ 4 ] . و ديگر مقدار سپند سوخته كه بر بنا گوش بچه « 8 » به جهت دفع چشم زخم به كار آيد « 5 » مالند . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر « 5 »
اى كمال آفرينش را وجود تو الف * وانگهش از لاجورد سرمدى بر چهره لام
و در نسخهء حليمى بمعنى زيور نيز آمده . مثال اين معنى مسعود سعد گويد :
بيت
بسال و مه زند از « 5 » بخشش تو گردون لاف * بروز و شب كند « 9 » از خلعت تو گيتى لام
و رضى نيشابورى نيز گويد :
شعر « 5 »
بدخواه چون الف شود از كسوت ظفر * از درع چون كنند سپاه تو لام خويش
در فرهنگ بمعنى ژندهء درويشان نيز آمده [ 5 ] و مثالش اين بيت خاقانى آورده :
هامش
( 1 ) - اصل : باز . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 2 ) - « س » : مگويم .
( 3 ) - « س » : نمىگويم .
( 4 ) - « س » : لكنده .
( 5 ) - « س » ندارد .
( 6 ) - افتادگى نسخه « ك » كه در صفحهء 1215 اشاره كرديم اينجا تمام مىشود .
( 7 ) - « ك » : معلوم .
( 8 ) - كلمه در « س » و « الف » نيست از نسخ ديگرست .
( 9 ) - « س » : زند .
( 1 ) لولى منسوب به لول است ( برهان ) .
( 2 ) نيوفر . نيلوفل .
( 3 ) گلابى .
( 4 ) بيست و هفتم از الفباى فارسى و بيست و سوم از الفباى عرب ميان حرف گاف ( كاف فارسى ) و ميم و در حساب جمل نمايندهء عدد سى است .
( 5 ) در برهان معنى لاف و گزاف و كمربند و ميانبند هم دارد .