لگ
- [ بفتح لام ] بمعنى بند و رنج باشد .
كذا فى المؤيد . [ 1 ] مثالش خاقانى گويد :
شعر « 1 »
با نظم و نثر خاطر خاقانى * طبع كشاجم از در لگ باشد
با سنبلى كه آهوى چين خايد * عطر پلنگ مشك چه سگ باشد
- كشاجم نام يكى از شعراى عربست و وجه تسميه آنست كه كاف كنايه از كاتب و شين اشاره بشاعر و جم مشعر از منجم است و چون اين مرد به اين سه حيثيت آراسته بود موسوم به اين نام شد و كاتب درين مقام بمعنى منشى است - .
ليولنگ
- [ بفتح لامين و ضم ياء و سكون نون ] برف باشد در نسخهء وفايى اما در نسخهء حليمى بمعنى ترف آمده كه قراقروت باشد .
چون اين لغت به غير از دو نسخهء مرقوم دگر جائى نيامده و شاهدى نيز نبود كه مرجح « 2 » احد قولين باشد بنابراين هر دو معنى نوشته شد اما بعد از دو نسخهء مرقوم در فرهنگ به نظر رسيد كه بمعنى برف آورده كه به عربى ثلج گويند [ 2 ] .
لالنگ
[ به وزن نارنج ] بمعنى نان پارهء گدائى باشد و در فرهنگ بمعنى زله باشد [ 3 ] . مثالش مولوى مثنوى :
شعر « 1 »
مرثيت گويم كه مرد شاعرم * تا از اينجا برگ و لالنگى « 3 » برم
مع اللام
لال
- معروف [ 4 ] . و ديگر در نسخهء وفائى لعل باشد [ 5 ] و « 1 » بمعنى سرخ نيز آمده . مثال معنى اول ناصر خسرو گويد :
[ بيت ]
با مردم هشيار فصيحست اگر چند * گنگست سوى بيخرد و بىسخن و لال
مثال معنى دوم عنصرى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : مرحج . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) - « س » : لاليكى .
( 1 ) و محنت و الم و كتك و شلاق و زندان و بند ( برهان ) .
( 2 ) صحيح ترف است و هلباك و پنيرتن و هبولنگ مرادف آن ( لغت فرس اسدى ص 300 چاپ مرحوم اقبال ) .
( 3 ) طعامى كه مردم فرومايه از مهمانيها بردارند ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : گنگ و زبان گرفته كه سخن نتواند گفت .
( 5 ) لعل معرب لال است .