تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1275

مساهمون:

ص١٢٧٥
هرزه را گويند . مثالش مولوى معنوى : شعر
بس كن اين لكلك و گفتار رها كن پس از اين * تا سخنها همه از جان مطهر گيرند
« 1 » و نيز نام مرغى مشهور كه منقار و گردن و پاى دراز دارد [ 1 ] . مثالش شاعر گويد در صفت بزرگى قضيب : بيت
بر سر آن زنان چادردار * لكلكانند بر فراز منار *
و - بكسر لامين - چوبكى كه بر دوال آسيا بند كنند كه بگرديدن آسيا متحرك شود و دانه از آن در آسيا ريزد . مثالش هم او گويد [ 2 ] : بيت
زان لكلك اى برادر گندم ز دول بجهد * در آسيا در افتد معنى زهى مبين

لالك

- [ بفتح لام دوم ] تاج خروس باشد [ 3 ] اما ازين بيت حكيم سنائى مطلق تاج مفهوم مىشود : بيت
آخر ارچه عقل ما گم شد ولى از روى حس * سر ز لالك بازميدانيم و پا از لالكا

لكك

- [ بكسر لام و فتح كاف ] يعنى آلوى ترش [ 4 ] .

لوشناك

- [ بشين معجمه و نون . به وزن اوستاد ] آبى را گويند كه تيره و مكدر باشد .

مع الكاف الفارسى

لنگ

- [ بكسر لام ] ساق باشد [ 5 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر
يكى ماديان تيز بگذشت خنگ * برش چون بر شير و كوتاه لنگ
« 1 » و يك طرف بار و امثال آن كه دو طرف برابر
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان لگلگ نيز به اين معنى است و معرب آن لق‌لق . ( 2 ) يعنى : مولوى . ( 3 ) در برهان معنى كفش و پاىافزار ( لالكا ) نيز دارد . ( 4 ) عربيست ( حاشيهء برهان ) . ( 5 ) ساق نيست . از بيخ رانست تا سر انگشتان پا ( برهان ) و بتعبير بهتر هر يك از دو پا را لنگ گويند . و در برهان بمعنى كعب پا نيز آمده است .