شعر
مىشنيدم كه مير ماضى را * مطربى « 1 » بود والى لوكر
لتنبار
- همان لتنبر - كه گذشت - كذا فى المؤيد [ 1 ] .
لاورشير
- « 2 » [ بفتح واو ] جاوشير باشد و او را گاورشير نيز گويند [ 3 ] .
لغسر
- [ بغين معجمه . به وزن افسر ] آنكه بر سرش موى نباشد . چه لغ بمعنى بيموى باشد .
لنگر
- لنگر كشتى باشد [ 3 ] مثالش مولانا كاشانى فرمايد :
شعر « 3 »
زهى محيط شكوه ترا فلك معبر * سفينهء جبروت ترا زمين لنگر
« 4 » و بمعنى چوبى كه ريسمانبازان بدست گيرند نيز آمده * و ديگر بمعنى مدار هر چيزى و لهذا خانقاه را لنگر گويند . كذا فى المؤيد چنان كه حكيم اوحدى گويد :
بيت
در لنگر نهاده باز فراخ * كرده ريش دراز را به دو شاخ
و در فرهنگ بمعنى جائى آمده كه در آن همه روزه طعامى دهند و ديگر كنايه از تمكين و وقار باشد [ 4 ] چنان كه « 5 » كاتبى گويد :
بيت
بسيم و زرمر و از راه و لنگرى پيش آر * كه كوهر پس از اين سنگپاره در كمرست
مع الزاء
ليز
- [ بكسر لام ] بمعنى زمين « 6 » لغزنده « 7 » و نرم
هامش
( 1 ) - « س » : مطرب .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . و بدنبال اين لغت افزوده است : لوهر بضم لام و هاء نام ولايتى است در هند كذا فى التحفة . ( و چون لوهر صورتى از لاهور و لهاور است جداگانه ثبت نكرديم . رجوع به لهاور شود ) .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 6 ) - كلمه از « غ » است .
( 7 ) - « غ » « الف » : لغزيده .
( 1 ) لت انبان .
( 2 ) گاوشير . لاوشير و آن صمغى است كه در داروها بكارست .
( 3 ) يعنى آهنى سنگين پيوسته بطنابى يا زنجيرى كه چون خواهند كشتى متوقف شود در آب افكنند .
( 4 ) در برهان معنى محجرى از سنگ يا چوب يا خشت و گل كه بر دور مزار بزرگان كشند و به عربى ضريح گويند و نيز شخصى كه در مكر و حيله و خيرگى درجهء اعلى داشته باشد و بهر جا رود سنگينى كند يعنى ناگوار و نادل چسب باشد بخلاف بادبان كه مردم سبكروح و دلچسب را گويند نيز دارد .