باشد [ 1 ] .
لغز
- بمعنى فروخزيدن بود از جاى خود [ 2 ] مثالش شيخ نظامى فرمايد :
شعر « 1 »
ميى كز خودم پاى لغزى دهد * چو صبحم دماغ دو مغزى دهد
لخت دوز
- يعنى آنكه چهار پينه بر كفش زند . كذا فى الشرح السامى [ 3 ] .
لاخيز
- بمعنى سيل باشد .
مع السين
لاس
- جنسى از ابريشم باشد [ 4 ] . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر « 1 »
از چه افتد در سخن حشو از خطا بينى طبع * وز چه رويد « 2 » پرز بر ديبا ز ناجنسى لاس
« 3 » و بمعنى خواهندهء مبرم كه از عقب مردم دود ( 4 ) نيز آمده * [ 5 ] .
لالس
- [ بفتح لام دوم ] بافتهء ابريشمين سرخ رنگ بغايت نازك باشد . بدر الدين جاجرمى گويد :
شعر
در كار گه صنع قديم تو به نيسان * از كرم برآرد اثر امر تو اطلس
گه در قدم باغ كشد فضل تو ديبا * گه بر سر كهسار نهد حكم تو لالس
كذا فى الفرهنگ [ 6 ] .
لمس
- [ بفتح لام و سكون ميم ] چيزى سست و نرم را گويند .
لوس
- [ بضم لام ] فروتنى كردن و به زبان مردم را فريفتن . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
چو دستى ندانى گزيدن ببوس * كه با غالبان چاره زرقست و لوس
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : افتد .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان بمعنى آميخته و دستافزار كشيدن بر چيزى و هر چيز كه با او نرمى و لغزندگى باشد نيز هست .
( 2 ) رجوع به لغزيدن شود .
( 3 ) پينهدوز و پارهدوز باشد يعنى شخصى كه بر كفش پاره شده پينه بدوزد . ( برهان ) .
( 4 ) در برهان معنى ابريشم فرومايه و ابريشم پاك نكرده نيز دارد .
( 5 ) در برهان معنى مادهء هر حيوان عموما و سگ ماده خصوصا ( لاج ) نيز دارد . اما معنى متن ما آنجا نيست .
( 6 ) برهان گويد به زبان علمى اهل هند بمعنى روى باشد كه به عربى وجه خوانند و دوستى و محبت را نيز گويند .