نيز گويند و در ادات الفضلاء بمعنى آبكند و ممر آب - بفتح لام - آورده [ 1 ] . كذا فى الفرهنگ امير خسرو گويد :
بيت
لرى كندند ناهموار در پيش * كه باد از وى سرايد در تك خويش
لزير
- [ به زاء معجمه . به وزن وزير ] بمعنى پرهيزگار و زيرك باشد و هوشمند [ 2 ] .
لنبر
- [ به وزن عنبر ] يعنى مردم فربه . و - بضم لام - نيز به نظر رسيده [ 3 ] .
لور
- چيزى كه از آب پنير سازند همچو پنير . و در نسخهء ميرزا بمعنى جغرات چكيده باشد و در ادات الفضلاء نام شهريست [ 4 ] و نوعى از اصلهاى مردم [ 5 ] و جغرات چكيده .
بمعنى اول ملا محمد عصار گويد :
بيت
چرب و شيرينترى ز شكر و شير * نرم و نازكترى ز لور و پنير
و بمعنى زمين سيلاب كنده نيز آمده كه لوركند نيز گويند [ 6 ] مثالش امير خسرو گويد :
شعر « 1 »
گر سبكسارى مترس از راه ناهموار از آنك « 2 » * بهترين ميدان تك خرگوش را لور و لرست
و در فرهنگ بمعنى بيحيا و بىشرم و بمعنى كمان ندافى كه لورك نيز گويند آمده .
لورآور
- [ به وزن زورآور ] بمعنى دبهء بزرگ باشد در نسخهء ميرزا . و در ادات الفضلاء بمعنى دبهء روغن و دبهء برنجين بزرگ باشد و لولاور نيز به نظر رسيده كه - بجاى را لام باشد - .
[ 7 ] .
لهاور
- شهريست در حدود هندوستان كه بهندش لهابر گويند . مثالش خسرو شيرين :
شعر
نديمى خاص بودش نام شاپور * جهان گشته ز مغرب تا لهاور
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : از آنكه .
( 1 ) برهان نيز بفتح اول آورده است بمعنى جوى مطلق اعم از سيلاب كند يا آدمى كند .
( 2 ) مصحف گزير ؟
( 3 ) در برهان معنى كفل و سرين نيز دارد .
( 4 ) لر . لرستان .
( 5 ) اين معنى در برهان نيست اما گويد بمعنى نوعى از مردم صحرانشين نيز باشد كه مراد لر و سكنهء لرستان است .
( 6 ) برهان بمعنى سيلاب نيز آورده است .
( 7 ) لولانك ( برهان ) .