تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1262

مساهمون:

ص١٢٦٢
و منه [ 1 ] : شعر
نريزد از درخت ارس كافور * نخيزد از ميان لاد لادن « 1 »
و اين بيت حكيم سنائى نيز مؤيد اين معنى است كه : بيت « 2 »
سد « 3 » خردان ز روى و لاد آمد * سد دولت سداد و داد آمد
« 4 » و بمعنى لادن نيز آورده و اين بيت كسائى را شاهد آورده : بيت
از عبير و عنبر و از مشك و لاد و داربوى * در سرابستان خويش اندر خزان مىدار بوى
انتهى كلامه اما غالبا كه مرخم لادن باشد درين بيت * [ 2 ] .

لويد

- [ به وزن سفيد ] ديگ مسين باشد [ 3 ] . مثالش اسكندرنامه : بيت « 2 »
دهانى فراخ و سيه چون لويد * كزو چشم بيننده گشتى سپيد

لايد

- [ بفتح ياء ] يعنى ناله كند و هرزه گويد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 2 »
پنجه در صيد برده ضيغم را * چه تفاوت كند كه سگ لايد

لاييد

- يعنى ناله كرد و هرزه گفت .

مع الراء

لتنبر

- [ بفتح لام و تاى قرشت و يا و سكون نون ] بسيار خوار و كاهل باشد [ 4 ] . مثالش ابو شكور فرمايد : شعر « 2 »
بر دل مكن مسلط گفتار هر لتنبر * هرگز كجا پسندد افلاك جز ترا سر
هامش
( 1 ) - « س » : لادن . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : سدى . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) يعنى از : منوچهرى . ( 2 ) در برهان معنى بنياد و بناى ديوار و اصل هر چيز نيز دارد و گويد در مقام سبب و جهت نيز گفته مىشود و نيز نام شهر لار بوده است در قديم و بمعنى آبادانى هم آمده است كه مقابل خرابيست و معنى قلعه نيز دارد . ( 3 ) برهان گويد لوير هم آمده است . ( 4 ) و شكم‌پرست و پرخور و هيچ‌كاره و نادان و كمينه ( برهان ) .