لوركند
- [ به راى مهمله و كاف . به وزن زورمند ] پشتهاى كه آن را سيلاب كنده باشد و سيلابكند نيز گويند . اما در نسخهء ميرزا بمعنى آب آمده . مثال اول عميد لويكى گويد :
بيت
از هر يكى ازين عدو سست روشنست * آنها كه تعبيه است درين تيره لور كند
ليرد
- [ بياى حطى و راى مهمله ] به وزن و معنى همان ليرت مرقوم كه نوعى از پوشش سلاحى باشد كه غراره نيز گويند .
لرد
- [ به وزن نرد ] در فرهنگ بمعنى ميدان باشد . مثالش شاعر گويد :
بيت « 1 »
تا خنجر تو گشت جگر كاو در نبرد * گلگون ز خون خصم دغا شد فضاى لرد
« 2 » و چنين مسموع شد كه لرد صحراى هموار خالى از اشجارست * .
مع الذال
لاد
- ديباى تنك و نرم . مثالش حكيم قطران گويد :
نظم « 3 »
باد همچون لاد پيش تيغ تو فولاد نرم * پيش تيغ دشمنانت سخت چون فولاد لاد
و شرف شفروه « 4 » نيز گويد :
بيت « 1 »
هر لاله كه از دامن كهسار برآمد * از لطف تو بود ارنه ز خارا ندمد لاد
و ديگر بمعنى چينهء ديوار باشد كه بر روى هم گذارند و در شيراز نسپه گويند . مثالش فرالاوى گويد :
بيت « 1 »
لاد را بر بناى محكم نه * كه نگهدار لاد بنلاد است
و استاد فرخى نيز فرمايد :
بيت « 1 »
بتان شكسته و بتخانهها فكنده ز پاى * حصارهاى قوى بر گشاده لاد از لاد
و بمعنى گل و خاك نيز آمده در فرهنگ و به اين دو بيت منوچهرى تمسك نموده :
بيت
در همه كارى صبور روز همه عيبى « 5 » نفور * كالبد تو ز نور كالبد ما ز لاد
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - « س » : سفرده .
( 5 ) - اصل : كارى . ( متن از ديوان منوچهرى است ) .