تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1258

مساهمون:

ص١٢٥٨

لخج

- [ بفتح لام و سكون خاء ] زاج سياه باشد [ 1 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
بر رخ دشمنان كه چون مازوست * هيبت شاه كار لخج كند

لج

- [ بفتح ] لگد باشد . مثالش شمس فخرى گويد : نظم « 1 »
گر كينه كشد راى وى از انجم و افلاك * بر هم شكند طارم افلاك بيك لج

لهنج

- [ بفتح لام و هاء و سكون نون ] سازكار باشد در نسخهء ميرزا و در مؤيد از فخرى نقل كرده كه بمعنى سنگ گازر آمده و اين اصحست چه در ادات الفضلاء نيز بمعنى سازگازر آمده و ميرزا ابراهيم سازگازر را سازكار خوانده و نوشته و در فرهنگ بمعنى سنگ كارد و بمعنى سازگارى آمده چون شاهدى براى اين لغت نداشتيم جميع خلافها كه در نسخ به نظر رسيده بود نوشتيم .

لوج

- نام ولايتى از ايران زمين [ 2 ] .

لولانج

- همان گولانج مرقوم . [ 3 ] .

مع الجيم الفارسى

لچ و لوچ

- [ هر دو بضم لام ] برهنهء مادرزاد را گويند [ 4 ] و در ادات الفضلاء لچ را بمعنى رخ آورده . و لوچ بمعنى احول نيز به نظر رسيده . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت « 2 »
گوش كر را سخن نيوش كه ديد * ديدهء لوچ راست بين كه شنيد
و در فرهنگ لچ - بفتح لام - بمعنى رخساره آورده « 3 » .

لچلچ

- [ بفتح لامين ] بمعنى آواز دهان باشد در حين اكل * [ 5 ] .
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان لخچ آمده است و گويد زاج سياه و اشخار باشد و آن را قليا نيز گويند . ( 2 ) شايد مصحف كوچ باشد ( حاشيهء برهان . مصحح دكتر معين ) . ( 3 ) لابرلا . ( 4 ) آيا مصحف لوخ - روخ - رود - لخت نيست ؟ ( 5 ) برهان ندارد و در تداول امروز ملچ و ملوچ - بفتح ميم و لام و ضم چ اول و ميم دوم - گفته مىشود .