نه بخارا بخريدى بسوى شهرت او « 1 » * كه بنفروختى اينجا بگروهه مادر
و نيز مطلق آنچه مدور كرده باشند از سنگ و خمير و امثال اينها [ 1 ] .
گاو چشمه
- نام داروييست كه به عربى عين البقر و عين العجل گويند .
گيجيده
- [ بكسر گاف و جيم تازى ] يعنى گيج شده [ 2 ] و سراسيمه و پريشان مغز گشته چنان كه « 2 » مولوى مثنوى گويد :
[ بيت ]
اى گيج « 3 » سرى كان سر ، گيجيده نگردد زود * وى گول دلى كان دل ، ياوه نكند همت
گازه
- [ بفتح زاء ] ريسمانى كه در ايام عيد آويزند و زنان و كودكان بر آن نشينند و بر هوا آيند و روند [ 3 ] . و نيز آن ريسمانى كه بر آن توشكى وضع كنند و اطفال را بر آن خوابانند و جنبانند تا بخواب روند [ 4 ] .
گوشه
- هرگاه سر دو خط بهم متصل شوند موضوع اتصال را كه از برون تيزى دارد و از اندرون گنج ، گوشه گويند [ 5 ] پس گوشه را بر آن تيزى و گنج هر دو اطلاق كنند . مثال هر دو معنى شيخ نظامى گويد :
بيت
در گوشه نشست و ساخت توشه * تا كى رسدش چهار گوشه
گورگياه
- گياهى كه گور را به خوردن آن رغبت تمام باشد و آن را اذخر گويند و آن را چون بخايند طعم قرنفل دهد . كذا فى الفرهنگ .
گلاگونه و گلگونه
- [ هر دو بضم گاف ] و
گلغونه - غنجار « 4 »
- باشد يعنى سرخاب كه زنان بر روى مالند [ 6 ] . مثال دوم را مولانا جامى [ گويد ] :
بيت « 5 »
زنى كش خوبروئى از عفافست * همين گلگونهء رويش كفافست
گسارده
- [ بسين مهمله . به وزن گذارده ] يعنى خورده شده [ 7 ] و اين لفظ را جز بر شراب
هامش
( 1 ) - « ن » : رو .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « س » : كج .
( 4 ) - « س » : عنجار .
( 5 ) - « س » ندارد .
( 1 ) رجوع بصفحهء 1233 شود
( 2 ) و سرگردان و حيران گرديده . ( برهان ) .
( 3 ) گواچو . گواچه . بادپيچ .
( 4 ) ارجوحه ( عربى ) و در برهان معنى خانهء فاليزبان و تالار و كمينگاه صياد و صومعهء سر كوه نيز دارد و گويد درين معانى كازه نيز آمده است ( و صحيح آنست كه درين معانى با همان كاف تازى است نه فارسى ) .
( 5 ) زاويه ( عربى ) . كنج .
( 6 ) كنجاره . كنجره . غنجاره . غنجره . غازه .
( 7 ) در برهان معنى گذاشته دارد .