تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1239

مساهمون:

ص١٢٣٩
بيت « 1 »
نه صورتيست مزخرف عبارت سعدى * چنان كه بر در گرمابه مىكشد نقاش « 2 » كه برقعيست مرصع بدر و مرواريد * فروگذاشته بر روى شاهد جماش

گل نبشته

- گل مختوم را گويند [ 1 ] . و او را بدان سبب مختوم گويند كه زود مهر كرده شود از غايت لطافت و نرمى .

گزافه

- سخن بيهوده و كار عبث باشد و دروغ را نيز « 3 » گويند . شيخ نظامى فرمايد : بيت « 4 »
به اندازه بايد سخن گستريد * گزافه سخن را نبايد شنيد
و بمعنى بسيار و بيحد نيز آيد چنان كه مولوى گويد : بيت
مى ده گزافه ساقيا تا كم شود خوف و رجا * گردن بزن انديشه را ما از كجا او از كجا
« 5 » و بمعنى نامعدود و ناشمرده نيز آمده . مثال اين معنى زرين كتاب گويد : [ بيت ]
خواهى بشمارش ده و خواهى بگزافه * خواهى به ترازو ده و خواهى به كرستون
و از بيت مولوى كه مرقوم شد اين معنى نيز مىتوان فهميد * .

گشادنامه

- فرمان پادشاهان كه بتازى منشور گويند [ 2 ] حكيم خاقانى گويد : بيت
خواهى كه نزل جان دهدت ده كياى « 6 » دهر * بستان گشادنامهء عنوان صبحگاه

گته

- [ بفتح گاف و تاى قرشت ] بمعنى بزرگ باشد [ 3 ] .

گردنامه

- [ بكسر گاف ] سكه باشد در نسخهء ميرزا اما آنچه بعد از تتبع بسيار ظاهر شد آنست كه گردنامه مربعى باشد كه از آيات و ادعيه بر كاغذى وضع كنند براى باز آمدن
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : نفاس . ( 3 ) - كلمه از « غ » و « ن » است . ( 4 ) - كلمه از « ن » است . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - « س » : ده گياهى .
( 1 ) طين مختوم . و برهان آن را دوايى مشهور جهت دفع سموم داند . ( 2 ) در برهانست كه بمعنى عنوان كتابت و فرمان هم هست يعنى آنچه بر سر كتابتها نويسند و گويد كشادنامه هم آمده است . ( 3 ) گت . ( برهان ) .