بيت « 1 »
عمر گرانمايه در آن صرف شد * تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا
گچه
- [ بفتح گاف و جيم فارسى « 2 » ] آنكه نتواند فصيح سخن « 3 » گفت .
گوگه
- [ گاف دوم نيز فارسى ] به وزن و معنى قوقه يعنى تكمهء كلاه . و ديگر دانهها كه بر اعضاء پديد آيد و پخته نشود و گوساله را نيز گويند كذا فى الفرهنگ [ 1 ] .
گيچه
- [ بكسر گاف و فتح جيم فارسى ] يعنى پريشان و پراكنده و ضد مجموع [ 2 ] چنان كه « 4 » سوزنى گويد :
بيت
گيچه با « 5 » جمله عيديم فرماى * تا شود خرم اين دل غمگين
گيوه
- قسمى از كفش جامگى باشد مثالش شاعر گويد :
بيت
آورد بت شوخ مرا بر سر شيوه * پيچيدن پاتابه و پوشيدن گيوه
گليچه « 6 »
- [ بضم گاف و كسر لام و فتح جيم فارسى ] قرص آفتاب باشد دو نسخه حسين وفائى .
اما در نسخ ديگر - بكاف تازى - آمده مثالش شيخ نظامى فرمايد بطريق ايهام [ 3 ] :
شعر
شبانگه بنانيت نارد به ياد * گليچه بگردون دهد بامداد
گروهه
- [ بضم گاف و راى مهمله و فتح هاء « 7 » ] غلوله باشد مطلقا [ 4 ] . بمعنى غلولهء خمير احمد اطعمه گويد :
شعر
گروهه چو شد پهن باز از تنور * برآمد چو خور گفتم از بيخودى
كجا بودى « 8 » اى اختر نيكفال * برفتى مه و آفتاب آمدى
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « ن » افزوده است : مشدد .
( 3 ) - « س » : سخن فصيح .
( 4 ) - اصل : چنانچه .
( 5 ) - « س » : يا .
( 6 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 7 ) - « س » « الف » : تا . ( متن از « ن » است ) .
( 8 ) - در « الف » كلمه بالاى سطر در حاشيه است .
( 1 ) اژخ . گنده . زگيل .
( 2 ) در برهان گيجه است . و صحيح مىنمايد .
( 3 ) در برهان معنى قرص كوچك نان روغنى ( كلوچه . كليچه ) نيز دارد . و رجوع به گليجه در صفحهء 1238 شود .
( 4 ) گلوله . و رجوع به صفحهء 1235 شود .