تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1234

مساهمون:

ص١٢٣٤
و شرف شفروه نيز گويد : بيت
چون تو ترتيب نان و خوان سازى * مه گروهه ، سپر لاوك باد
و بمعنى گروه و جماعت نيز آمده مثال اين معنى شيخ نظامى گويد : بيت « 1 »
همه هم گروهه به راه آمدند * سوى انجمن‌گاه شاه آمدند

گنج سوخته

- نام يكى از گنجهاى خسرو پرويز و نام نوائى از جملهء سى لحن باربد . مثال معنى اول حكيم فردوسى گويد : نظم « 2 »
دگر گنج كش خواندى سوخته « 3 » * كز آن گنج بد كشور افروخته
مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد : بيت « 1 »
ز گنج سوخته چون ساختى راه * ز گرمى سوختى صد گنج از آه

گورشكاونه

- [ بكسر واو ] كفن دزد را گويند [ 1 ] .

گرزه

- [ بفتح گاف و راى مهمله و ضم زاى معجمه ] گياهى است خوش‌بو كه آن را سرزيره نيز گويند [ 2 ] .

گلغونده

- [ بفتح گاف و غين معجمه و سكون لام و واو ] غلولهء پنبهء محلوج باشد و چون كسى سست و كاهل باشد بكنايه گويند گلغونده شده است « 4 » و گلغنده نيز آمده [ بحذف واو ] .

گوى انگله

- [ گاف دوم نيز فارسى ] آن حلقه و گوى كه بر گريبان پيراهن و غيره دوزند [ 3 ] مثالش كمال اسمعيل گويد : بيت
گوى انگلهء قباچه گر « 2 » بگشايى * بر من ز بهشت هشت در بگشايى بر تو در شادى و طرب بگشايند * امشب اگر آن بند دگر بگشايى

گيله

- [ به وزن بيله ] نام مقامى است .

گوزه

- [ به زاى تازى « 5 » ] به وزن و معنى غوزهء پنبه [ 4 ] . مثالش حكيم سوزنى گويد .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » : اى سوخته . ( 4 ) - « س » : حدست . ( 5 ) - « غ » : فارسى .
( 1 ) نباش ( عربى ) . ( 2 ) برهان سرزيره دارد اما گرزه ندارد . ( 3 ) در برهان معنى جوزگره نيز دارد كه نوعى از گره است و كنايه از آفتاب نيز داند . ( 4 ) گوژه . غوژه . گوزغه .