و شرف شفروه نيز گويد :
بيت
چون تو ترتيب نان و خوان سازى * مه گروهه ، سپر لاوك باد
و بمعنى گروه و جماعت نيز آمده مثال اين معنى شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
همه هم گروهه به راه آمدند * سوى انجمنگاه شاه آمدند
گنج سوخته
- نام يكى از گنجهاى خسرو پرويز و نام نوائى از جملهء سى لحن باربد . مثال معنى اول حكيم فردوسى گويد :
نظم « 2 »
دگر گنج كش خواندى سوخته « 3 » * كز آن گنج بد كشور افروخته
مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
ز گنج سوخته چون ساختى راه * ز گرمى سوختى صد گنج از آه
گورشكاونه
- [ بكسر واو ] كفن دزد را گويند [ 1 ] .
گرزه
- [ بفتح گاف و راى مهمله و ضم زاى معجمه ] گياهى است خوشبو كه آن را سرزيره نيز گويند [ 2 ] .
گلغونده
- [ بفتح گاف و غين معجمه و سكون لام و واو ] غلولهء پنبهء محلوج باشد و چون كسى سست و كاهل باشد بكنايه گويند گلغونده شده است « 4 » و گلغنده نيز آمده [ بحذف واو ] .
گوى انگله
- [ گاف دوم نيز فارسى ] آن حلقه و گوى كه بر گريبان پيراهن و غيره دوزند [ 3 ] مثالش كمال اسمعيل گويد :
بيت
گوى انگلهء قباچه گر « 2 » بگشايى * بر من ز بهشت هشت در بگشايى
بر تو در شادى و طرب بگشايند * امشب اگر آن بند دگر بگشايى
گيله
- [ به وزن بيله ] نام مقامى است .
گوزه
- [ به زاى تازى « 5 » ] به وزن و معنى غوزهء پنبه [ 4 ] . مثالش حكيم سوزنى گويد .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - « س » : اى سوخته .
( 4 ) - « س » : حدست .
( 5 ) - « غ » : فارسى .
( 1 ) نباش ( عربى ) .
( 2 ) برهان سرزيره دارد اما گرزه ندارد .
( 3 ) در برهان معنى جوزگره نيز دارد كه نوعى از گره است و كنايه از آفتاب نيز داند .
( 4 ) گوژه . غوژه . گوزغه .