تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١
بيت « 1 »
ترا دشمن آمد به گه برنشست * يكى گرزهء گاو پيكر بدست
و بمعنى بوته حكيم خاقانى گويد : بيت « 1 »
بيش چون نقره توى دار مباش * تات چون زر اسير گه نكنند

گزاره

- [ بضم گاف ] بمعنى شرح و تفسير آمده ناصرخسرو گويد : نظم « 2 »
سخن حجت گزارد « 3 » سخت زيبا * كه لفظ اوست منطق را گزاره
و بمعنى ادا نيز باشد و در فرهنگ بمعنى تعبير خواب نيز آورده [ 1 ] .

گرده

- [ بضم گاف ] معروف [ 2 ] كه به عربى كليه گويند . و - بكسر گاف - قسمى از نان غير تنك باشد [ 3 ] . مثال هر دو لغت شاعر گويد : بيت
گرده‌ام خون مىشود تا گرده‌اى * از تنور رزق بيرون مىكشم
و در فرهنگ بمعنى آن پارچهء زرد مدور [ است ] كه يهودان بر كتف مىدوخته‌اند و غيار نيز گويند مثالش نزارى گويد : بيت
گرده بر دوش راهب ديرم * حلقه در گوش ساجد لاتم

گرگينه

- [ بضم گاف ] بمعنى پوستين باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 1 »
دمه دم فروگير چون چشم گرگ * شده كار گرگينه‌دوزان سترگ
كذا فى الفرهنگ .

گزينه

- [ بضم گاف ] يعنى منتخب و پسنديده . بيلقانى گويد : بيت
در دست برد نظم ز دوران گزينه‌ام * گردون به صد قران ننمايد قرينه‌ام
و - بفتح گاف - در فرهنگ بمعنى نوعى از چكش دراز باشد كه مسگران ظروف عميق را بدان كوبند و آنچه كوتاه باشد پتك گويند و آنچه
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - بجر « ن » : گذارد .
( 1 ) در برهان مرادف گزارش است و بمعنى زيادتى نيز دانسته است . ( 2 ) قلوه ( در تداول عامه ) . ( 3 ) در برهان بمعنى هر چيز مدور و گرد و بالش گرد و بمعنى مجموع و همه و بمعنى نگاه نيز آمده است . و بفتح اول خاكهء نقاشان ، يعنى زغال سوده كه در پارچه بسته‌اند و بر كاغذهاى سوزن زدهء طراحى كرده مالند تا از آن طرح و نقش بجاى ديگر نشيند و بمعنى آن كاغذ سوزن زده نيز آورده است . و بكسر گاف قرص نان را نيز گويند .