مثالش « 1 » خسرو شيرين :
بيت « 1 »
يكى كم خورد كاين جان مىگزايد * يكى پر خورد كاين جان مىفزايد
گماند
- [ بضم گاف و فتح نون ] يعنى گمان مىكند . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
گماند كه از تيغ او در جهان * بلرزند يكسر كهان و مهان
گشاد
- يعنى باز كرد و بمعنى رها كردن تير از شست و گشادن « 2 » نيز آمده مثال معنى اول مولانا حاجى محمد كاشانى گويد « 3 » كه والد مؤلف اين نسخه باشد فرمايد : *
بيت
نراد قضا كه اين فلك را افراخت * اين مهرهء بو العجب درين طاس انداخت
از بست و گشاد او بود اين زد و برد * در اول اگر برد كسى آخر باخت
مثال معنى دوم امير خسرو گويد :
بيت
گردون گشاد شست تو چون ديد در وغا * خواند ارغنون مرگ صرير چغانه را
و « 4 » در فرهنگ بمعنى فتح نيز آورده . مثال اين معنى شاه قاسم انوار گويد :
بيت
نغمهء مطرب خوشگو همه پندست و كلام * ساغر ساقى مهرو همه فتح است و گشاد
و بمعنى خوشى نيز آورده [ 1 ] و به اين بيت مولوى معنوى مستشهد شده :
بيت
چندين حلاوت و مزه و مستى و گشاد * در چشمهاى مست تو نقاش چون نهاد
گرايد
- [ به وزن برآيد ] يعنى پيچد .
مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 5 »
شهنشاها تو آن شاهى كه گردون * نيارد كز جنابت سر گرايد
و ديگر بمعنى آهنگ كند و قصد كند نيز باشد و گراييد بمعنى پيچيد و آهنگ و قصد كرد باشد شيخ نظامى در سكندرنامه بمعنى قصد و آهنگ فرموده كه متعدى باشد و گفته :
بيت « 5 »
گرائيد شان دل بافسون خويش * امان دادشان از شبيخون خويش
گاوزاد
- يعنى نفع يافت و ميراث رسيد .
مثالش اقبالنامه :
بيت « 1 »
بهندوستان « 6 » پيرى از خر فتاد * پدرمردهاى را بچين گاوزاد
« 3 » و بمعنى حادثه كه روى نمايد نيز استعمال
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - چهار كلمهء اخير از « ك » است .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - تا پايان مطلب از « ك » است .
( 5 ) - « س » ندارد .
( 6 ) - « س » : بهندوستا .
( 1 ) در برهان معنى فراخ در برابر تنگ و ماضى گشادن در برابر بستن نيز دارد .