تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1188

مساهمون:

ص١١٨٨
مثالش « 1 » خسرو شيرين : بيت « 1 »
يكى كم خورد كاين جان مىگزايد * يكى پر خورد كاين جان مىفزايد

گماند

- [ بضم گاف و فتح نون ] يعنى گمان مىكند . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
گماند كه از تيغ او در جهان * بلرزند يكسر كهان و مهان

گشاد

- يعنى باز كرد و بمعنى رها كردن تير از شست و گشادن « 2 » نيز آمده مثال معنى اول مولانا حاجى محمد كاشانى گويد « 3 » كه والد مؤلف اين نسخه باشد فرمايد : * بيت
نراد قضا كه اين فلك را افراخت * اين مهرهء بو العجب درين طاس انداخت از بست و گشاد او بود اين زد و برد * در اول اگر برد كسى آخر باخت
مثال معنى دوم امير خسرو گويد : بيت
گردون گشاد شست تو چون ديد در وغا * خواند ارغنون مرگ صرير چغانه را
و « 4 » در فرهنگ بمعنى فتح نيز آورده . مثال اين معنى شاه قاسم انوار گويد : بيت
نغمهء مطرب خوشگو همه پندست و كلام * ساغر ساقى مه‌رو همه فتح است و گشاد
و بمعنى خوشى نيز آورده [ 1 ] و به اين بيت مولوى معنوى مستشهد شده : بيت
چندين حلاوت و مزه و مستى و گشاد * در چشمهاى مست تو نقاش چون نهاد

گرايد

- [ به وزن برآيد ] يعنى پيچد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 5 »
شهنشاها تو آن شاهى كه گردون * نيارد كز جنابت سر گرايد
و ديگر بمعنى آهنگ كند و قصد كند نيز باشد و گراييد بمعنى پيچيد و آهنگ و قصد كرد باشد شيخ نظامى در سكندرنامه بمعنى قصد و آهنگ فرموده كه متعدى باشد و گفته : بيت « 5 »
گرائيد شان دل بافسون خويش * امان دادشان از شبيخون خويش

گاوزاد

- يعنى نفع يافت و ميراث رسيد . مثالش اقبالنامه : بيت « 1 »
بهندوستان « 6 » پيرى از خر فتاد * پدرمرده‌اى را بچين گاوزاد
« 3 » و بمعنى حادثه كه روى نمايد نيز استعمال
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - چهار كلمهء اخير از « ك » است . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - تا پايان مطلب از « ك » است . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 6 ) - « س » : بهندوستا .
( 1 ) در برهان معنى فراخ در برابر تنگ و ماضى گشادن در برابر بستن نيز دارد .