و در شرفنامه گلوبنديست كه از جوز و انجير سازند و نيز نام كوهى است [ 1 ] .
گزنند
- [ به زاى معجمه و دو نون به وزن فرزند ] جوال كاه باشد .
گوزد
- [ بفتح گاف و واو و سكون زاى معجمه ] جعل باشد « 1 » و - بكاف تازى [ 2 ] - نيز آورده و در خراسان - بكاف تازى - متعارفست . *
گوش كرد
- معروف [ 3 ] و بمعنى نگاهداشت و نگاه كرد نيز باشد . مثالش اقبالنامه :
بيت « 2 »
كلاغى تك كبك را گوش كرد * تك خويشتن را فراموش كرد
گزرد
- [ بضم گاف و فتح زاى معجمه و سكون راى مهمله ] در نسخهء ميرزا بمعنى چاره باشد و آن را گزير نيز گويند . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت « 2 »
با رهت كان نه باندازهء ماست * با هواى تو كزان نيست گزرد
گنج باد آورد
- نام يكى از گنجهاى هشتگانهء پرويز [ 4 ] . و نيز نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
چو ياد از گنج باد آورد راندى * ز هر بادى لبش گنجى فشاندى
گنج شاد آورد
- نيز نام يكى از گنجهاى پرويزست و گنج شادورد - بحذف الف - نيز به نظر رسيده . [ 5 ] مثال هر دو گنج را حكيم فردوسى گويد :
بيت « 2 »
دگر گنج بادآورش خواندند * كه در مخزن خاص شه ماندند
دگر آنكه بد شادورد بزرگ * كه خواندند نامش گوان سترگ
مع الذال گزيد « 3 »
- به وزن و معنى گزيت مرقوم كه به عربى جزيت گويند . و - به وزن مزيد - هم گويند چنان كه سوزنى گويد :
بيت
كتاب خوش بخوانيم وزان عمل نكنيم * كه تا گزيد ستانندمان چو ز اهل كتاب
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « س » : لزند .
( 1 ) در برهان معنى مرسله عموما يعنى هر چيز كه بطريق هديه و تحفه جايى فرستند دارد .
( 2 ) يعنى : كوزد . اما برهان ندارد .
( 3 ) يعنى : شنيد .
( 4 ) گنج باد . ( برهان ) .
( 5 ) اين صورت در برهان نيست .