و بمعنى خراج نيز به نظر رسيده و در زفانگويا بمعنى رشوت و هديه نيز آمده . به اين چند معنى امير خسرو گويد :
بيت « 1 »
گر دهن از لقمه نخواهد مزيد * معده ز دندان نستاند گزيد
« 2 » و بمعنى بدندان گرفت نيز باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
شنيد آن خبر شاه چون از بريد * سر انگشت حيرت بدندان گزيد
و بمعنى نيش زد نيز آمده مطلقا . [ 1 ] مثال اين معنى هم او [ 2 ] گويد :
بيت
چو آن زلف مشكين پر خم بديد * دلش را تو گفتى كه ارقم گزيد
و - بضم گاف - بمعنى انتخاب كرد مطلقا [ 3 ] مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
بيت « 1 »
نگويى تا تو از رامين چه ديدى * كه او را بر همه كس برگزيدى *
گزارد « 3 »
[ بضم گاف ] يعنى ادا كند مطلقا خواه سخن و خواه نماز و قرض و امانت . [ 4 ] بمعنى اول ناصرخسرو فرمايد :
بيت
سخن حجت گزارد سخت زيبا * كه لفظ اوست منطق را گزارا
و بمعنى نماز ادا كند حكيم سنائى گويد :
بيت
هر كه اين هفده ركعه بگزارد * ملك هژده هزار او دارد
گذارد « 3 »
[ بعد از گاف ذال معجمه ] يعنى وضع كند و بنهد [ 5 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
سر خود گذارد بپاى تو دولت * رخ خود بمالد به راه تو نصرت
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است .
( 1 ) در برهانست كه ماضى گريدن است مطلقا خواه عقرب و خواه مار و خواه كسى كه بدندان گزد يا شخصى سخن درشتى گويد .
( 2 ) يعنى : سراج الدين راجى .
( 3 ) در برهانست كه نام بازى نيز هست كه آن را خربنده و مراد نيز گويند ( گزيده ) .
( 4 ) در برهان مصدر كلمه يعنى گزاردن آمده است و بمعنى نقش و طرح كردن اول نقاشان و طراحان نيز آورده .
( 5 ) در برهان مصدر كلمه است يعنى گذاردن و بمعنى ادا كردن و پيشكش كردن و گذرانيدن به چند معنى آورده است اما معنى وضع كردن ندارد و در معنى ادا كردن نيز با گزاردن اشتباه كرده .