گزير
- [ بفتح گاف ] يعنى پاكار و پيشكار [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 1 »
گزيرى بچاه اندر افتاده بود * كه از هول او شير نر ماده بود
گاورشير « 2 »
[ بفتح واو ] جاورشير باشد .
او را لاورشير نيز گويند [ 2 ] .
گرانخوار
- [ بكسر گاف ] يعنى بسيار خوار .
اسفرنگى گويد :
بيت « 1 »
همچو خمارست درد تو كه نگردد * جز بگرانخوارى شراب شكسته
گنجبار
- نام گنجى كه پرويز برهنمونى برزيگرى يافت و گويند كه آن صد آفتابه زر گرانسنگ بود مملو از جواهر و از دفاين اسكندر بود و در مؤيد گنجگاو نيز نام اين گنجست . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
دگر آنكه بد نام او گنجبار * نديده چنان ديدهء روزگار
گلنار
- گل و شكوفهء انار باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 3 »
تا نه تاريك بود سايهء انبوه درخت * زير هر برگ چراغى بنهند از گلنار
و « 4 » نام گل دگر نيز بود « 1 » بسيار بزرگ و صد برگ و بيت مرقوم مؤيد اين معنى نيز تواند بود بلكه به اين معنى انسب است * [ 3 ] .
گرگر
- [ بضم گافين ] سخنى كه از خشم زير لب گويند و دندنه نيز گويند . و - بكسر هر دو گاف - در فرهنگ غلهاى باشد سياه از نخود كوچكتر [ 4 ] . و - بفتح هر دو گاف - نام حضرت احديت باشد جل جلاله [ 5 ] و ديگر تخت پادشاهان را گويند و نام قصبهايست از ولايت آذربايجان . مثالش قطران گويد :
بيت
پناه گرزن و گرگر ستون تخمه و لشكر * چراغ گوهر و كشور ابو منصور و هسودان « 5 »
مثال قصبه هم او گويد [ 6 ] :
بيت « 3 »
نحس گردون با بدانديش تو زان پيوسته شد * تا شدى پيوسته تو با شهريار گرگرى
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - اصل : هستودان ( متن تصحيح قياسى است ) .
( 1 ) جزير معرب آنست و در برهان است كه بكسر اول به اين معنى و هم بمعنى عسس و سرهنگ و پهلوان آمده است .
( 2 ) رجوع به گاوشير شود .
( 3 ) در برهانست كه بعضى گويند گل درخت انار برى است و بجز گل ثمرى ندارد و بهترين آن مصرى باشد و به عربى ثمر الشوكة المصرى گويند و هر گل صد برگ را نيز گفتهاند و معرب آن جلنار است .
( 4 ) بعضى گويند نوعى از باقلاست و معرب آن جرجر ( برهان ) .
( 5 ) معنى آن صانع الصنايع است ( برهان ) .
( 6 ) يعنى : قطران .