اما درين معنى و بيت اندك تأملى مىرود . و جنسى از ابريشم سره را نيز گويند . [ 1 ] و بمعنى نفع و فايده نيز آورده و به اين بيت اوحدى متمسك شده :
بيت
سفر اين كسان چه گرد كند * بجز از پا و سر كه درد كند
اما درين مثال اندك تكلفى مىبايد كرد و و [ بكسر - گاف ] آنچه مدور و كروى باشد . مثالش رودكى گويد :
بيت « 1 »
خلخيان خواهى و جماش چشم * گرد سرين خواهى « 1 » و بارك ميان
و بمعنى دور و حوالى نيز آورده چنان كه ناصر خسرو گويد .
بيت « 1 »
گنبد پيروزه گون پر ز مشاعل * چند بگشتست گرد اين كرهء گل
و بمعنى جمع آمدن نيز باشد چنان كه « 2 » فردوسى گويد :
بيت
زختلان « 3 » و از ترمد و ويسه گرد * ز هر سو سپاه اندر آورد گرد
« 4 » و در فرهنگ بمعنى خيمه نيز آورده كه گردك نيز گويند - باضافهء گاف تصغير - [ 2 ] و به اين بيت فردوسى مستشهد شده :
بيت « 1 »
ز خاك آمد و خاك شد يزد گرد * چه جوئى ازين برشده هفت گرد *
گزند
- [ بفتح گاف و زاى معجمه ] بمعنى رنج باشد . شيخ سعدى گويد :
بيت « 5 »
مخرام بدين صفت مبادا * كز چشم بدت رسد گزندى
و - بضم گاف - نيز به نظر رسيده [ 3 ] .
گلوند
- [ بلام و واو . به وزن فرزند ] چيزى باشد از جوز و انجير كه به كسى تحفه فرستند .
شمس فخرى گويد :
بيت
تحفهء دوستانت را گردون * از مه و مهر ساخته گلوند
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - اصل : چندان . ( متن از شاهنامه است . چاپ بروخيم ص 2414 ) .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى گرديدن و چرخ زدن و گردون و فلك ( بمجاز ) و بوى خوش و غم و اندوه و شادى و بيغمى و برق نيز دارد .
( 2 ) در برهان معنى شهر و مدينه هم دارد همچو داراب گرد و سياوش گرد .
( 3 ) برهان با اين حركت ندارد و بمعنى آسيب و آفت و چشمزخم نيز دارد .