و - بفتح گاف - بمعنى دفينه باشد كه به عربى كنز گويند . [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
چه بودى كه پايم درين كار گل * بگنجى فرورفتى از كام دل
گلاج
- [ بضم گاف ] نام حلوائيست پاكيزه كه آن را عرب قطايف گويند . مثالش بسحاق اطعمه گويد :
شعر
نباتش بسر قند افشاندى * گلاجش بنان چهره پوشاندى
و در فرهنگ نانى باشد تنك چون كاغذ حريرى كه از نشاسته و تخممرغ پزند .
گنگلاج
- [ بضم گاف و سكون نون و كاف دوم نيز فارسى ] آنكه در زبانش بستگى باشد و سخن صاف نتواند گفت « 2 » و در شيراز گنگلاس گويند * [ 2 ] .
مع الجيم الفارسى
گچ و گرچ
- [ اول بفتح گاف و دوم بكسر گاف و فتح راى مهمله ] آنچه عمارت بدان سفيد كنند و به عربى جص گويند . مثال اول ابن يمين گويد :
بيت « 1 »
نايد از خاك و گچ و سنگ اينچنين طاقى مگر * خاك از مشك و گچش « 3 » كافور و سنگش گوهرست
مثال دوم حكيم زجاجى گويد :
بيت « 4 »
بهم در بپيوست فرزانه سنگ * در آنجا نبود از گرچ بوى و رنگ
گوش پيچ
- يعنى گوشمال . مثالش شهنامه :
بيت « 1 »
و گرنه چنانت دهم گوش پيچ * كه دانى تو هيچى و كمتر ز هيچ
و در فرهنگ آن چهار گزى باشد كه براى دفع سرما بر بالاى منديل « 5 » بندند چنان كه گوش را بپوشاند *
مع الخاء
گستاخ
- به وزن و معنى استاخ - كه گذشت - [ 3 ] مثالش شيخ نظامى گويد :
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » : گچس .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - « س » : مند .
( 1 ) در برهان بكسر اول بمعنى گيج و سرگشته و متحير و صاحب عجب و تكبر و خودستايى هم هست اما مصحف گيج بايد باشد درين معنى .
( 2 ) برهان اين صورت را ندارد . - - الكن ( عربى ) .
( 3 ) يعنى : دلير و بىادب و تند .