تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1181

مساهمون:

ص١١٨١
بيت « 1 »
آخر اى خاك خراسان داد يزدانت نجات * از بلاى غربت خاك ره گرگانج و كات

گولانج

- [ بضم گاف و سكون نون ] حلوائى باشد كه آن را لابرلا نيز گويند و شيرازيانش گولاج خوانند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
بخوان نعمت او آز چارپهلو شد * ز بسكه خورد مربا و « 2 » قليه و گولانج
و در فرهنگ نانيست كه از سفيدهء تخم‌مرغ و نشاسته در غايت نزاكت پزند .

گرنج

- - بضم گاف و فتح راى مهمله - برنج باشد كه ارز گويند به عربى . مثالش ناصرخسرو گويد : بيت « 1 »
با مسجد و با مؤذن چون سركه و ترفى * با مسخره و مطرب چون شير گرنجى
و در مؤيد از فرهنگ فخر قواس نقل كرده كه گرنج گوشه را گويند از خانه و آن را بيغوله نيز گويند [ 1 ] .

گرگيج

- [ بفتح گاف اول و كسر دوم و سكون راى مهمله و ياى حطى ] نام شهريست در شرفنامه [ 2 ] .

گنگدزهرج

- [ بكسر گاف اول و سكون نون و گاف دوم و فتح دال و زاى معجمه و راى مهمله ] همان گنگ دژهوخت - كه گذشت - [ 3 ] .

گوشت آهنج

- يعنى قلابى كه به آن گوشت از ديگ بيرون آرند « 3 » و در فرهنگ بمعنى غليواج نيز باشد * .

گيج

- [ بكسر گاف ] احمق و سرگشته و معجب و خودستا باشد . شمس فخرى گويد : بيت
اى فلك با رفعت و تعظيم تو چون خاك پست * وى خرد با دانش و تدبير تو معيوب و گيج
و در ادات بجاى - ياء نون [ 4 ] - آمده [ 5 ] .

گنج

- [ بضم گاف و سكون نون ] گنجايش باشد . [ 6 ] مثالش حكيم انورى گويد : بيت « 4 »
آسمان بيخ كمال از خاك عالم بركشيد * تو زنخ مىزن كه در من گنج نقصانى كجاست
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - در معيار جمالى ( ص 55 ) . اباها . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى چين و شكن هم دارد . ( 2 ) مصحح برهان حدس زده است كه مصحف گرگنج باشد . ( 3 ) يعنى در واقع مصحف گنگ دژهوخ است . ( 4 ) يعنى : گنج ( اما مصحف گيج مىنمايد ) . ( 5 ) در برهان معنى پريشان و پراكنده خاطر و شخصى كه بسبب صدمه دماغ او پريشان شده باشد . نيز هست و در معنى احمق و ابله و متحير و سرگشته گويد گيچ نيز آمده است . ( 6 ) در برهان معنى درآوردن و راست آمدن چيزى در چيزى و درآمدن در جاى تنگ و حصه و رصدى كه ميان جمعى از مردم كنند و بهر كسى قسمتى رسانند نيز دارد .