بيت
شهريى شد زره شهر بده * تا گشايد ز دلش گشت « 1 » گره
و مثال معنى دول شيخ سعدى گويد :
بيت « 2 »
بسى گشت فرياد خوان چون جرس * كه ننشست بر انگبينش مگس
و در زفانگويا بمعنى خربزه است و بمعنى حنظل نيز آورده اما در ادات الفضلاء بمعنى ديدن آمده و در فرهنگ بمعنى محو كردن و حك ساختن نيز آورده و مثال اين معنى و معنى « 2 » اول از حكيم اوحدى آورده كه :
بيت « 3 »
گوهر كه در جهان بتماشا روند و گشت * ما را بس اين قدر كه بما دوست بر « 4 » گذشت
تا او ز نقش چهرهء خود پرده برگرفت * ما نقش ديگران ز ورق مىكنيم گشت
گماشت « 5 »
- [ بضم گاف ] يعنى موكل ساخت و نصب كرد و برانگيخت [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
حسد مرد را بر سر كينه داشت * يكى را به خون خوردنش برگماشت
گويست
- [ بضم گاف و كسر ياى حطى و سكون سين مهمله ] كوفتگى و كوفته شدن و - به وزن نزيست - نيز به نظر رسيده و در فرهنگ نيز به اين وزن آورده و - بكاف تازى - نيز آورده [ 2 ] .
گزيت
« 6 » - [ بكسر گاف و سكون زاى معجمه و فتح ياى حطى ] آنچه از رعاياى كفره گيرند و به عربى جزية گويند . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 2 »
شهى كه حفظ رعيت نگاه مىدارد * حلال باد خراجش كه مزد « 7 » چوپانيست
اگر نه راعى خلقست زهر مارش باد * كه هرچه مىخورد او گزيت « 8 » مسلمانيست
اما شيخ نظامى - به وزن رميد - آورده و گفته :
بيت
گهش خاقان خراج چين فرستد * گهش قيصر گزيت دين فرستند
و بمعنى خراج نيز آمده [ 3 ] چنان كه « 9 » فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - بجز « ك » : دشت .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - « س » : در .
( 5 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » است .
( 6 ) - اصل : فارسى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 7 ) - « س » : مژد .
( 8 ) - بجز « ك » : جزيه .
( 9 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) در برهان معنى كوفته شد و كوفته گرديد نيز هست .
( 3 ) در برهان بضم اول و كسر ثانى بمعنى اختيار و انتخاب كرد و پسنديد نيز آمده است ( گزيد ) .